2777
2789

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

عشق یعنی کہ دلم بࢪاے تـو تنگ شود

تپش قلب منم بـا تـو هماهنگ شود


عشق یعنے کہ من صاحب قلبت بشوم

بین عقل و دل من بࢪ سࢪ تو جنگ شود


عشق یعنے کہ یک ࢪوح ولے دࢪ دو بدن

دل تو با دل من ساده و یک ࢪنگ شود


عشق یعنے بہ کنارِ تو بہ سامان بࢪسم

همہ آواز جهان باتو خوش آهنگ شود


عشق یعنے تـو نبـاشے و دلم دق بکند

زندگے کࢪدن من بے تو بہ من ننگ شود


عشق یعنے بکشے دست نوازش بہ سࢪم

هࢪ صدا دࢪ نظࢪم جز تـو بد آهنگ شود 💋❤️


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀



باز که بیمار صدایت شدهام میبینی؟

من پریشان نگاهت شدهام میبینی؟


به همان کعبه و بتخانه قسم ای جانا

عاشقِ عمقِ دو چشمت شدهام میبینی


چو شبی بر در میخانه رسیدم شاید

همه از باده چو مستت شدهام میبینی؟


به هوای دل تنگم به تو افتاده نظر

از درونم که چه ویران شدهام میبینی؟


خواب دیدم که دمی دست به دستم دادی

در همین خواب خرابت شدهام میبینی؟


گفتم از عشق و نگاهی به خیابان کردی

در به در، راه و خیابان شدهام میبینی؟


گذر از قلب منو جای دو پایت مانده

گو دمی این دلِ ویران شدهام، میبینی؟


بوی آن عطر تو از باد صبا پرسیدم

گر شبی مست هوایت شدهام میبینی؟


گفتم از باده پرستی به تو شاید برسم

بهر این عشق چو کافر شدهاند میبینی؟


دوش دیدم که مرا از دل خود میراندی

آخرش طَردِ سَرایَت شدهام میبینی؟



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دلبران، دل میـبرند، اما تـو جانم میـبرے

ناز را افزوده ، با نازت توانم میـبرے


سوز دردِ عشق را با غمزه های ناز خود

تا ته قلب من و تا استخوانم میـبرے


میزنےچشمڪ نهانے، جانِ تـو! جان خودم!

با تڪان پلڪ خود تا بیڪرانم میبرے


تاڪه میخواهم بگویم راز خود را ناگهان

دستهاے مهربان را بر لبانم میبرے


میڪنے ساڪت مرا با بوسه هاے بی هوا

شعر را با بوسه از روے زبانم میـبرے


تو شبیه دلبران هستی ولي جور دگر

دلبران، دل میبرند، اما تو جانم میبری...




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ناز بودی ناز کردی من خریدارت شدم

آمدی با جان و دل سر گرم بازارت شدم


ای همه زیبایی ات در واژه ها جاری شده

شعربودی شعرگویان محو دیدارت شدم


خواستی با حلقه ی گیسو به دار آویزی ام

اختیاراز دست من رفت و گرفتارت شدم


دستها را حلقه کردی و نفهمیدم چرا

باهمه بدعهدی ات ناگه بدهکارت شدم


نازچشمانت مرا دیوانه خود کرده بود

وعده یک بوسه دادی و طلبکارت شدم


بی توشعرم رنگ غم دارد نمی فهمی مگر

از چه من رقصنده ی ساز پر آزارت شدم


باخم ابروی تو پشتم شکست ای بی وفا

یک نظر حتی نفهمیدی که تبدارت شدم


"عندلیبت"بودم و در بوستان پنهان شدی

با پرو بالی شکسته زار و بیمارت شدم




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز