2777
2789
عنوان

رمان جدیدم🩵🦋

42 بازدید | 0 پست

درود بر شما اینو جدید نوشتم ، دوست داشتید بخونید نظرتونو بگید البته نصفه اس،

عمارت گلسرخ>


پارت= یک

دو روز مونده بود که سال تحویل بشه ، رعنا و خانوادش داشتند بار سفر آماده می کردند که آماده سفر بشنو و بروند شیراز .

رعنا در حالی که داشت یکی یکی وسایل مورد علاقه شو میزاشت تو چمدون یدفعه یه فکری به سرش زد و برقی چشاشو گرفت ؛

تصمیم گرفت این فکرو با مادرش درمیون بزاره پس رفت نزدیک مادرش همین که خواست لب بر دهان بگوشد مادرش (آذر)گفت: ببین رعنا میدونم ، میخوای چی بگی مادربزرگت با ما نمیاد یعنی دوست نداره که بیاد پس بیخود نه خودت ، نه مارو کوچیک نکن.

رعنا: آخه چرا؟ تو اصلا از کجا میدونی؟ من مطمئنم مادرجون به محضه این که اون عمارت گل سرخ و ببینه نظرش به طور کل عوض میشه.


آذر لبخندی به نشانه تمسخر زد و رفت به ادامه کارهایش؛ رعنا که گیج و هنگ بود از رفتار مادرش تصمیم گرفت خودش این حرف را از نقل مادربزرگش بشنود با آن که میدونست نتیجه اش جالب نباشد.


رعنا شال آبی آسمانی و پیرهن آبی نفتی شو به تن کرد و کتاب زبان انگلیسی شو برداشت که بهونه ای جور کرده باشه واسه رفتن به خونه مادرجون؛

آذر: کجا به سلامتی؟ از کی تاحالا کلاس زبانت پنجشنبه ها برگزار شده و ما خبر نداشتیم ؟!

رعنا: امم خب امروز کلاس فوقالعاده است خیلیم مهمه باید حتما برم .

آذر میدونست تو کله رعنا چی میگذره اما برای ثابت شدن به رعنا چیزی نگفت و گذاشت برود.

یه حس هیجان به دل رعنا افتاده بود انگار که اگر کمی خواهش التماس کند نظر مادرجون حتما مثبت میشود؛ یکی یکی خیابون هارو رد میکرد ؛

سر راهش چشمش به گل فروشی خورد ، وارد آن مغازه شد ، بوی گل ها رعنا رو مست کرده بود ، انگار که وارد بهشت شده ، رنگ گل ها برای او شبیه به رنگین کمان بود،

یک به یک به دنبال گل رز میگشت آنقدر نگاه کرد و از این که

گل مورد نظرش را پیدا نکرده بود

کلافه شد و گفت: آقا گل رز سرخ ندارید؟

فروشنده با تعجب گفت: خانم ، یعنی اون همه گل رز سرخ که جلو پاتون بود رو ندیدید؟!

رعنا سرش و که آورد پایین تازه دید که بله اونقدر بوی و رنگ گل ها مستش کرده بود که بینایی اش هم از کار افتاده بود وبا حالت خجالت گفت :

ببخشید حواسم نبود، لطفا ۵،۶ شاخه به من از این گل رز سرخ بدهید.


فروشنده: مشکلی نیست، فقط قیمت رز بیشتر از بقیه گلا هست ها!


رعنا : عیبی ندارد، برای فرد عزیزی میبرم.

فروشنده: ای به چشم.


رعنا گلا رو گرفت خنده کنان به سمت خونه مادربزرگ میرفت ،هرچند دقیقه یکبار که بوی گل ها به مشامش میرسید دلش قنج میرفت و باخودش میگف:

وای، حتما مادرجون هم مثل من عاشق این گلا میشود.


به محض رسیدن زنگ در خونه مادرجون زد.

چند دقیقه ای طول کشید ، دوباره زنگ در و زد اما خبری نشد ،

با تعجب به اطراف نگاه میکرد که چرا مادرجون جواب نمی دهد ،


شمسی خانم که همسایه دیوار به دیوار مادرجون بود پنجره رو باز کرد گفت:

پریچهر خانم رفته بیرون.

رعنا: آها، نمیدونید کجا رفته ؟ کی میاد؟

شمسی خانم: فکر کنم رفته میوه بخره آخه همیشه از کوچه پایینی که میره یعنی رفته میوه فروشی.


رعنا تو دلش داشت میخندید ، انقدر که شمسی خانم خوب آمار مادرجون رو داره خودشون نداشتن.


بعد از چند دقیقه ، یه تاکسی زرد اومد جلو در خونه مادرجون ،

پریچهر خانم از ماشین پیاده شد و گفت: وا ، رعنا تو اینجا چیکار میکنی بچه؟


رعنا خندید و گفت: مادرجون اگه ناراحتید برگردم؟

پریچهر: مزه نریز بچه ، خب مامان بابات نیومدن برام تعجب آور بود، میدونن اینجایی؟


رعنا: آره ، تقریبا

پریچهر:خب ، حالا بیا کمکم کن اینارو ببریم بالا .

پریچهر وقتی میخواست کلید بندازه و در خونه رو باز کنه نگاه عمیقی به لباس رعنا می انداخت .

رعنا که متوجه نگاه مادرجون شد و گفت: قشنگه؟ تازه خریدمش.

پریچهر: بهت میاد مادر، ولی من از رنگ آبی خوشم نمیاد .

رعنا به دلش گرفت و چیزی نگفت .


پریچهر: خب ، چایی میخوری یا قهوه ؟

رعنا : نه مرسی ، میل ندارم .

رعنا: مادرجون، براتون گل رز سرخ خریدم ، هدیه نوروز من به شما.

پریچهر سریع سرفه اش گرفت در حدی که داشت خفه میشد

رعنا: ای وای مادرجون چیشد؟! بیاید یه لیوان آب بخورید .

پریچهر: وای دستت درد نکنه رعنا جون ولی گل رز اونم سرخش که میبینم ها اینجوری حالم بد میشه ببرش بزار شیروونی.


رعنا که دیگه ته دلش ریخت و نزدیک بود بغضش بگیره و گفت: مادر جون ، من اینارو برای شما هدیه گرفتم بعد شما اینجوری میگی؟ از لباسمم که اونجوری تعریف کردین ! همون اول که گفتین چرا اومدن اینجا معلوم بود از اومدن من ناراحتین ، ببخشید که مزاحم شدم؛ رعنا کیفشو برداشت و که خواست بره پریچهر دسته کیفشو کشید و گفت: وایسا ببینم کجا میری ، عینَهو مامانت سریع بهت بر میخوره ها بعدشم تو که دلیلشو نپرسیدی .

آیدی کانالم تو روبیکا اینه دوست داشتید بیاید@corawlinee🩵

 قند روزهای تلخ منیmbm🌝

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز