2777
2789
عنوان

بهم گفت گدا

204 بازدید | 1 پست

به خاطر کار و دانشگاه توی خوابگاه دترم زندگی میکنم دوسالی هست میگم کاش با دوست پسرم ازدواج نمیکردم دوستدمیموندیم خودش خیلی خوبه خیلی شوهر خوبیه از همون دوستیمون همینجور بود نمیزاشت کسی بهم بگه بالا چشت ابرو ما الان صیغه محرمیت خوندیم تا زمان عقد ولی خانوادش مامانشو خواهرش خیلی بی اخترامی میکنن بهم اصلا من رو به چشم عروس نمیبینن انگار میخوان صیغه محرمیتمون که تموم شد زیرش بکشن حلقه نامزدیمم بهم ندادن گفتم گشاده با سیاست گفت بده تنگش کنم دیگه بهم نداد چون از پسرش طلبکار میخواد بفروشش گناه من چیه واقعا به پدرشوهرم گفتم بهدمادرشوهرم گفتم اونم با سیاست گفت زمان جشن بهت میدم حالا چون میخوان زیرش بزنن فک و فامیلشون نفهمه آبروشون بره گفته جشن نمیخوایم بعد پشت سر من به شوهرم گفته من گدام چرا چون تو خوابگاه دارم زندگی میکنم منم کینه کردم بدجور قسم خوردم اگر دست به حلقم زد آبرو شرفشو ببرمد بعدم از من بدش میاد چون انتخاب پسرش بودم خودش میخواست دختر خواهرش زن پسرش بشه الان من خیلی عصبیم دیشب تا حالا کلی بد و بیراه بار شوهرم کردم و اونو مقصر میدونم خیلی اذیتم چکار کنم بع نظرتون

تقصیر شوهرت نیست اومنم خودش خانوادشو انتخاب نکرده

ولی پیششون بمونی زندگیو برات جهنم میکنن

اگه شوهرت خیلی دوسشون داره و رفت و امد و... کلا خودتم دور این رابطرو خط بکش که هرچی جدی تر شه بیشتر زندگی تو چشمت سیاه میشه و پر دغدغه تر میشی

انسان... تنها موجود ناراضی زمین... تنها کمال طلب

2790
2778
2791
2779
2792