تو ی شهر کوچیکی هستیم ک میخوان هر لحظه برمون گردونن شهر خودمون هرروز تو خونمون جنگه سر اینکه ما نمیخوایم برگردیم و در صورتی اینجا میذارن بمونیم ک ازدواج بکنیم من و خواهرم
ب دوست پسرم زیاد درمورد این مشکلات چیزی نمیگم فقط غیر مستقیم گفتم نمیخوام دیر تر ازدواج کنم اون ۲۴ سالشه گفته تا ۳۰ سالگیش بایدصبر کنیم
نمیدونم براش دعایی طلسمی چیزی بگیرم ک فقط فقططط فکر ازدواج بیوفته توسرشیا زودتر بیاد بگیره نمیدونم گیجم کلافم راهنماییم کنید