من سابقشو داشتم و به نظرم کسی که یبار افسردگی رو تجربه کنه بازم تحت شرایطی ممکنه دچارش بشه.آخرای دوران پیش دانشگاهی بودم سر یه مقایسه شدن با پسرعمم که ۲سالی ازم بزرگتره شروع شد.انقدردرگیر این موضوع شدم حرف بقیه شد حکم حرف خدا واسم.انقدر حرف بقیه و مقایسه خودم با دیگران تو زندگیم نقش مهمی پیدا کرده بود که دیگه هیچی نمیدیدم هیچی خوشحالم نمیکرد و هیچ چیز مثبتی در شخصیت و زندگیم نمیدیدم.حس پوچی داشتم کوچکترین حرف بقیه رو طعنه و کنایه برداشت میکردم.نظم و علاقم به کارام از بین رفت
با یه بنده خدایی اشنایی شدم از شرایطم خبر نداشت.ادم فاز مثبتیه.خیییلی بهم اعتماد به نفس میداد(میده) نقاط مثبتمو میگه و کلا معاشرت باهاش کلی منو سرحال میکنه.خوشی های زندگی رو الان بهتر حس میکنم.حرف بقیه اصصصصلا برام مهم نیست.استرس و اضطرابم رو که از کنترلم خارج شده بود رو مجبور شدم برم پیش روان پزشک و یه مدت کوتاه دارو داد و الان خوبم. معاشرت و ادمای اطراف خییییلی تو این جور چیزا تاثیر گذاره.حتی بیشتر از روان شناس یا روان پزشک