2777
2789
عنوان

تحقیر شدن

148 بازدید | 14 پست

عقدم

با مامان بابام رفته بودم خرید

میخواستم برای همسرم کادو ولنتاین بخرم

یه تراول ماگ خوشگل و مردونه ۷۸۰هزار

ولی پولی که همسرم به حسابم زده بود قبلا، تموم کرده بودم

از مامانم خواستم بهم قرض بده فردا بهش پس بدم

مامانم ررفت به بابام گفت ببین چی میخواد بخره قیمتشو ببین

بابام جلو همه (یه مرد یود و یه پسر و یه دختر و شاید چند نفر دیگه) یکم داد زد گفت این چیه ببر بذار سرجاش

بعد من از خجالت اب شدم رفتم اونور تر میشنیدم که بابام غر میزد

بعدش بلند از فروشنده که پسر جوونی بود پرسید اون چی بود کاراییش چیه؟

بابام خسیس نیستا ولی درکی از تراول ماگ نداره میگه چرا اونقد پول بدیم مگه فلاسکه:/

حالم بهم خورد جلو همه تحقیر شدم از همسرمم بدم اومد نمیشه که خودمو خورد کنم و ازش پول بخوام(هرماه یه مقدار خودش پول میزنه ولی کفافمو نمیده به عنوان دانشجو) اون خودش باید بپرسه پول نیاز نداری؟ دیگه نمیخوام برا ولنتاین چیزی بخرم

نمیدونم مامانم چطوری بابامو تحمل کرده این چند سال، البته مامانم خودش هم از بابام تاثیر پذیرفته و برای اینکه با بابا تو یه تیم باشه تا آزار نبینه،بهش پیوسته پ من رو اذیت میکنن

یه داداش کوچیک دارم قشنگ شبیه منه اخلاقش و قیافش. بابام با اون هم بدرفتاری میکنه دیشب داداشم به من گیر میداد هی میگفتم نکن اخر یکم تند گفتم برو اونور دیگه و بابام شالاپ یه سیلی زد تو گوشش دیدم داداشم عوض شد ساکت شد رفت نشست مشقشو بنویسه و هی نگاهش میکردم هی میدیدم ساکته از بابام وحشت داره به خاطر چیزایی که قبلا ازش دیده(یه سری از رفتارای بابام با من رو که نمیتونم بگم دیده و از عصبانیتش میترسه درست عین کودکی من) و یه لحظه حتی بغض هم کرد. منم بچه بودم باهام همونطور رفتار میکرد و حتی خیلی بدتر. اما خواهرم که بچه وسطه کلا یکبار سیلی بابا رو چشیده و هیچ ترسی از عصبانیت بابا نداره چون میدونه عصبانیتاش متوجه اون نمیشه

من الان از بابام ۲ بار خشمگینم. اولیش بابت رفتاریه که همیشه با من داشته(تحقیر در جمع و کتککاری) دومیش به خاطر رفتاری که با داداشم داره داداشمو خودم میبینم انگارکودکی منه هرموقع باهاش بدرفتاری میکنه انگار داره با من بدرفتاری میکنه

اگه عروسی کنم چی به سر داداشم میاد؟ میشه یه اضطراب اجتماعی و بی اعتماد به نفسی مثل من؟

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

امیدوارم که همسرتون همیشه هواتون رو داشته باشه و تمام تلخی هارو براتون جبران کنه..واقعا از ته ته قلبم میخوام.

چه میشود کرد؟ مادر گفت:«تو عاطفه نداری.»گفتم:«دارم.» و دارم. تو هم اگر بودی، مادر،جانت به لب میرسید.پا در خانه ای نمیگذاشتی که آب حوضش سبز شده،سیخ های کاج کف حیاط را پوشانده،سرما پشت پنجره های خاک گرفته اتاق ها مانده و اجاق های مطبخ زیر خرت و پرت ها پیدا نیست.بچه گربه ای که در ناودان آن سر حیاط همراه یخ کش آمده،دو ماه است که مدام دارد کش میآید.دیگر حالش نیست که بگویی یکی بیاید بیندازدش پایین.هیچکس حال روشن کردن بخاری ها را ندارد.آجر های هفت و هشت بالای دیوار ها یکی یکی می افتند،انگار که ساختمان سرما خورده باشد.کسی جارو نمیزند،مهمان نمیآید.لاله های مردنگی سر در خانه شکسته آمد.اتاق ها بی اثاثیه بزرگ جلوه میکنند و انعکاس صدای پای آدم بر مغز چکش میزند.صدای نفس لمبر میخورد.حتی دیگر جرئت سرفه کردن هم نداری،انگار در مغز خودت میپیچد و میپیچاندت..."و چقدر انسان تنهاست!مثل پر کاه در هوای طوفانی"🖤

امیدوارم که همسرتون همیشه هواتون رو داشته باشه و تمام تلخی هارو براتون جبران کنه..واقعا از ته ته قلب ...

داداش بدبختم چی؟ حالا من دخترم اعتماد به نفس ندارم همسرم جمعش میکنه و کمکم میکنه تا زمان سرکار رفتنم

داداشم چی؟ یه مرد بی اعتماد به نفس چجوری دووم میاره؟ چجوری پول در خواهد اورد؟ دختری دوسش خواهد داشت؟

خدا کمکت میکنه عزیزم،عوضش شما درک و شعور بیشتری پیدا کردی تو این مسیر و زن و مادر و خواهر بادرکی هستی

هوای داداشت رو داشته باش و بهش قوت قلب بده و بگو این چیزها تورو کوچیک نمیکنه ،اونم پدر بلد نیست ،ببخشش و ازین حرفا ،بگو تا عزت نفسش کمتر صدمه ببینه


داداش بدبختم چی؟ حالا من دخترم اعتماد به نفس ندارم همسرم جمعش میکنه و کمکم میکنه تا زمان سرکار رفتنم ...

همینطور که شما دارید نجات پیدا میکنید تقریبا به کمک همسرتون

خدا هم جلوی راه برادرتون مثل خودتون راه نجاتی میزاره

❤️

چه میشود کرد؟ مادر گفت:«تو عاطفه نداری.»گفتم:«دارم.» و دارم. تو هم اگر بودی، مادر،جانت به لب میرسید.پا در خانه ای نمیگذاشتی که آب حوضش سبز شده،سیخ های کاج کف حیاط را پوشانده،سرما پشت پنجره های خاک گرفته اتاق ها مانده و اجاق های مطبخ زیر خرت و پرت ها پیدا نیست.بچه گربه ای که در ناودان آن سر حیاط همراه یخ کش آمده،دو ماه است که مدام دارد کش میآید.دیگر حالش نیست که بگویی یکی بیاید بیندازدش پایین.هیچکس حال روشن کردن بخاری ها را ندارد.آجر های هفت و هشت بالای دیوار ها یکی یکی می افتند،انگار که ساختمان سرما خورده باشد.کسی جارو نمیزند،مهمان نمیآید.لاله های مردنگی سر در خانه شکسته آمد.اتاق ها بی اثاثیه بزرگ جلوه میکنند و انعکاس صدای پای آدم بر مغز چکش میزند.صدای نفس لمبر میخورد.حتی دیگر جرئت سرفه کردن هم نداری،انگار در مغز خودت میپیچد و میپیچاندت..."و چقدر انسان تنهاست!مثل پر کاه در هوای طوفانی"🖤

عزیزم متاسف شدممادرتون چطور سکوت کردهمن اصلا نمیتونم ببینم همسرم بچه هام بدرفتاری کنهسریعا واکنش نشو ...

مادرم دخالت کنه اونو میزد قبلا و میگف بچه هاتو تربیت نکردی و فلان و وسیله میشکست قبلا(وقتی بچه بودم)

مامانمم ببینه در خطر مرگ هستم حرکتی میزنه وگرنه بابام کتکم بزنه یا دعوا کنه، اکثر موارد هیچی نمیگه

خدا کمکت میکنه عزیزم،عوضش شما درک و شعور بیشتری پیدا کردی تو این مسیر و زن و مادر و خواهر بادرکی هست ...

اخه خیلی کوچولوعه نخواهد فهمید منظورمو کلاس اولیه

مادرم دخالت کنه اونو میزد قبلا و میگف بچه هاتو تربیت نکردی و فلان و وسیله میشکست قبلا(وقتی بچه بودم) ...

حدس میزدم دلیلش این باشه

امیدپارم بهترینها سهم قلب شما و داداشت باشع

خانواده انتخابشون دست خودمون نیست متاسفانه

الهی با همسراتون زندگی خوب بسازید عزیزم

خدا جباره

جبران میکنه براتون

اخه خیلی کوچولوعه نخواهد فهمید منظورمو کلاس اولیه

چرا میفهمه عزیزم ،نگران نباش،توضیح دادن باعث میشه آرام بشه و کمتر به خودش بگیره یا اصلا نگیره

حرف زدن و آگاهی دادن بهش کمک بزرگی میکنه


2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز