عقدم
با مامان بابام رفته بودم خرید
میخواستم برای همسرم کادو ولنتاین بخرم
یه تراول ماگ خوشگل و مردونه ۷۸۰هزار
ولی پولی که همسرم به حسابم زده بود قبلا، تموم کرده بودم
از مامانم خواستم بهم قرض بده فردا بهش پس بدم
مامانم ررفت به بابام گفت ببین چی میخواد بخره قیمتشو ببین
بابام جلو همه (یه مرد یود و یه پسر و یه دختر و شاید چند نفر دیگه) یکم داد زد گفت این چیه ببر بذار سرجاش
بعد من از خجالت اب شدم رفتم اونور تر میشنیدم که بابام غر میزد
بعدش بلند از فروشنده که پسر جوونی بود پرسید اون چی بود کاراییش چیه؟
بابام خسیس نیستا ولی درکی از تراول ماگ نداره میگه چرا اونقد پول بدیم مگه فلاسکه:/
حالم بهم خورد جلو همه تحقیر شدم از همسرمم بدم اومد نمیشه که خودمو خورد کنم و ازش پول بخوام(هرماه یه مقدار خودش پول میزنه ولی کفافمو نمیده به عنوان دانشجو) اون خودش باید بپرسه پول نیاز نداری؟ دیگه نمیخوام برا ولنتاین چیزی بخرم
نمیدونم مامانم چطوری بابامو تحمل کرده این چند سال، البته مامانم خودش هم از بابام تاثیر پذیرفته و برای اینکه با بابا تو یه تیم باشه تا آزار نبینه،بهش پیوسته پ من رو اذیت میکنن
یه داداش کوچیک دارم قشنگ شبیه منه اخلاقش و قیافش. بابام با اون هم بدرفتاری میکنه دیشب داداشم به من گیر میداد هی میگفتم نکن اخر یکم تند گفتم برو اونور دیگه و بابام شالاپ یه سیلی زد تو گوشش دیدم داداشم عوض شد ساکت شد رفت نشست مشقشو بنویسه و هی نگاهش میکردم هی میدیدم ساکته از بابام وحشت داره به خاطر چیزایی که قبلا ازش دیده(یه سری از رفتارای بابام با من رو که نمیتونم بگم دیده و از عصبانیتش میترسه درست عین کودکی من) و یه لحظه حتی بغض هم کرد. منم بچه بودم باهام همونطور رفتار میکرد و حتی خیلی بدتر. اما خواهرم که بچه وسطه کلا یکبار سیلی بابا رو چشیده و هیچ ترسی از عصبانیت بابا نداره چون میدونه عصبانیتاش متوجه اون نمیشه
من الان از بابام ۲ بار خشمگینم. اولیش بابت رفتاریه که همیشه با من داشته(تحقیر در جمع و کتککاری) دومیش به خاطر رفتاری که با داداشم داره داداشمو خودم میبینم انگارکودکی منه هرموقع باهاش بدرفتاری میکنه انگار داره با من بدرفتاری میکنه
اگه عروسی کنم چی به سر داداشم میاد؟ میشه یه اضطراب اجتماعی و بی اعتماد به نفسی مثل من؟