با هواهرشوهرم پاسور بازي ميكرديم قرار شد هركي بأخت حليم بخره اون بأخت مادر شوهرم ميگه پارسال خريدي نخوردي كه 😐😐😐دخترش ميگه چرا نخورديم 😬بعد ميگه تو كه استيك درست كردي ميخواي چيكار ميكم استيكو من نميخورم شوهرم گفت بپز ميگه نخير من ماهيچه گذاشتم محمد از اون ميخوره😐😐😐بعد ابجيش ميگه زنگ بزن داداشم بخره من پولشو بدم بهت 😑😑😑منم نميگم عقده اي هاي رواني🤨🤨🤪🤪