2777
2789
عنوان

خیلی میترسم

1 بازدید | 11 پست

الان ک ب درجه ای رسیدیم که دعواهامون خیلی جدی شده خیلی میترسم همش میگم شاید همش مقصر منم. از روز اول شاید زیاد بهش گیر دادم شاید زده شده ازم شوهرم هرموقع سرسنگینیم میره ی گوشن وامیسه منتظر من پیامش بدم من پیگیر باشم همش همه چیو میندازه گردن من..ولی اصلا ادم پیگیری نیست میترسم میترسم از جدایی میترسم از اینک اوضاع زندگیم بدتر شهمیترسم از اینک الان داغ باشم ندونم دارم از دستش میدم مث همون خواستگار قبلی ک الان حسرتسو میخورم میترسم ی روزی حسرت شوهرم رو بخورم... باهام سرده و اصن پیگیر نیست و پیام نمیده چند روزه.. تورخدا چیکارکنم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ی مورد دعواتونو بگو با جزعیات

مثلا بهش گفتم تنهایی از خیابون رد نشو واسا باهم رد شیم و جبهه گرفت.

مثلا سر مسائل مالی خیلی دعوا داشتیم

سر مهمونی اومدنش دعوا داشتیم خیلی میاد ی گوشه بغ کرده میشینه

سر توجه اش مثلا دوس داشتم وقتی تنهایی میرم شهر دیگ تا شب صبر نکنه ی پیام بده بگ رسیدی نرسیدی.. وقتی ناراحتم عین کبک سرش ت بالشت نکنه بخوابه کنارم باشع سعی کنه حالمو خوب کنه و این چیزا

مثلا بهش گفتم تنهایی از خیابون رد نشو واسا باهم رد شیم و جبهه گرفت.مثلا سر مسائل مالی خیلی دعوا داشت ...

ببین این مشکلات تو زندگی 99درصدمون هست

من اوایل حس مسکردم شوهرم اصلا از مریخ اومده اینقدررر عجیب بود همه کاراش اما کم کم درستش کردم ینی بهت بگم میشینی میخندی چیا ک.مسکردم ینس سر کوچیک ترین مساااعل و واقعا حق داشتم نرمال نبود شوهرم

اما اینایی ک گفتی اگه واقعا در این حده سعی کن خودتو تغییر بدی

از یجا ب بعد نمیتونی شوهرتو همونی ک میخوای اونم به سرعت باید اول خودتو تغیسر بدی و اینقدر رفتاراش تو مخت نباشه تا کم کم درستش کنی یجا با دعوا یجا با خر کردن و سیاست

میگی میره جدا میخوابه ول کن محلش نده اگه همیشه دربابر این کارش گله کرید اینبار عمدی هم ده شاد باش قرداش یگو اوفیی چ خوب خوابیدم ملا ری اکشنتو برعکس کن

یه دسته مردا گاون خ7

مثلا بهش گفتم تنهایی از خیابون رد نشو واسا باهم رد شیم و جبهه گرفت.مثلا سر مسائل مالی خیلی دعوا داشت ...

خودشونم بد تر میزنن بگاوی

میبینی تو مهمونی اینجوره سمت خودت نبرش ک ابروت بره

والا من کلا یبارم با شوهرم سمت فامیلام نرفتم ن بخاطر رفتارش کلا نمیرم چون باهاش هرجا برم هنوزم بحث دلریم ینی یبار نشده ما بعد سالها زندگی بدون بحث بریم جایی من خودم جدا میرم اوایل خیلی اذیت بودم اما الان خودم حال میکنم اصلا تحمل ندارم بخوام با شوهرم برم خرید

ببین زندگی همینه هرمی یجور درگیره ولی حیفه از هم پاشیده شه تا اخرین لحظه تلاشتو باید بکنی

و فقط میگم این کاراش سعی کن برات بی اهمیت باشه یا بی اهمیت جلوه یده مردا وقتی ب خودون ینان ک ببینن تو اون رفتلرشون به کتفتم نیست و شاد و سرزنده ای اون تایم حس خطر میکنن نوع فکرشون با ما فرق داره احمقن😐

خودشونم بد تر میزنن بگاویمیبینی تو مهمونی اینجوره سمت خودت نبرش ک ابروت بره والا من کلا یبارم با شوه ...

من خیلی اذیت میشم خصوصا با این مدل پیگیر نبودنش وقتی ناراحتیم همش میره یم هفته دو هفته پیام نمیده وامیسه من پیام بدم سردی و دلزدگی شدیدس بینمون حاکم شده شما چطوری از هم بی خبر بودید چقد ینی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز