سلام .یه سوال داشتم
من سه سال ونیمه ازدواج کردم،شوهرم دوسال بیکاربود تواین مدت خیلی رنج کشیدم،بی پولی استرس ولی کم توقع بودم همیشه،خیلی وقتها حتی غذای درستی نخوردم لباس نخریدم به خاطر بی پولی حلقه خودموفروختم،هرچی طلالبودفروختم حتی نسبت به خانواده شوهرم که کمکمون میکردن کم توقع بودم،حتی جشن عروسی هم نگرفتیم حالا که حامله شدمووضع مالی شوهرم بهترشدهه مادرشوهرم میدونه چقدرازخودگذشتگی کردم برای زندگی وهیچکدوم ازعروسای فامیل مث من نبودن برگشته جلومن م به شوهرم پنج شش بارمیگه ببرش برای زایمان بیمارستان دولتی،خصوصی نبر که خرج کنی حتی شوهرم
کارهای بیمه تکمیلی روکرده بازم رک توروی من وشوهرم میگه باید میرفتی بیمارستان دولتی
ببخشید طولانی شد،ولی شما باشید ردر برابر حرفش چکارمی کنید؟