من و همسرم دوست بودیم
والبته قهرم بودیم
من کلاس رانندگی داشتم
همسرمم هی پیام میداد و زنگ میزد من جواب نمیدادم
یدفه نوشت چرا مامانت جواب گوشیشو نمیده؟ مامانم هزاربار زنگ زده بهش (هم فامیل دوریم هم مادرم در جریان دوستیمون بود و در ارتباط بودن با همسرم)
گفتم چکارش دارید
گف شب میخوام بیام خواستگاری🤭
و هرجا هستی لوکیشن بده تا بیام دنبالت بریم برا گل وشیرینی😂
خلاصه باهم رفتیم من لباس خریدمو پیادم کرد
یساعت بعد اومدن خواستگاری