مبینام18 مدیر استارتر عضویت: 1404/09/11 تعداد پست: 1056 عنوان چالش تخیل🧠 72 بازدید | 19 پست چالش اینطوریه که من یه چیزی میگم و شما ادامه ش بدید مهم نیست چند خط باشه12 شب بود که بارون شدیدی شروع به باریدن کرد در حال مشاهده منظره بودم که..... 1404/11/04 | 18:14 0 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
آکاتسوکی عضویت: 1402/07/14 تعداد پست: 2694 پسرکی تنها را از پشت پنجره دیدم بدون چهره جوری که تنها پیراهن قرمزش بود که رنگی به این منظره خاکستری می پاشید
annie__shirley عضویت: 1401/01/01 تعداد پست: 993 از پشت پنجره بیرون را نگاه میکردم که ناگهان متوجه شدم مردی از آنطرف خیابان پنجره خانه مارا می پایید Di ! Can you hear me ? I miss you . Not just me but all of us ..oh. dearest di
مبینام18 مدیر استارتر عضویت: 1404/09/11 تعداد پست: 1056 پسرکی تنها را از پشت پنجره دیدم بدون چهره جوری که تنها پیراهن قرمزش بود که رنگی به این منظره خاکستری ... کنجکاو شدم و کمی ترسیدم رفتم که بارونی و چترم را بردارم تا بببینم انجا چه میخواهد
آکاتسوکی عضویت: 1402/07/14 تعداد پست: 2694 زمین سرد و هوا سرد چهره سرد و برگ سرد، آری محیط همین قدر غم بار است اما آن پیراهن قرمز امید را نوید می بخشید
مبینام18 مدیر استارتر عضویت: 1404/09/11 تعداد پست: 1056 از پشت پنجره بیرون را نگاه میکردم که ناگهان متوجه شدم مردی از آنطرف خیابان پنجره خانه مارا می پایید خیلی ترسیدم سریع به عقب پریدم
دروغگویی عضویت: 1403/03/10 تعداد پست: 3890 پسرک به پشت پنجره رسید و با دستان خیس و نمورش به پنجره میکوبید سعید🦋لامصب دلش دریاست و همه رو میخواد😁🤣👌
آکاتسوکی عضویت: 1402/07/14 تعداد پست: 2694 کنجکاو شدم و کمی ترسیدم رفتم که بارونی و چترم را بردارم تا بببینم انجا چه میخواهد نزدیک شدم اما چهره نداشت بدون دهان و چشم و دماغ اما گویی مرا میدید به چپ راست میدوید و گویی همراهی مرا طلب می کرد
مبینام18 مدیر استارتر عضویت: 1404/09/11 تعداد پست: 1056 پسرک به پشت پنجره رسید و با دستان خیس و نمورش به پنجره میکوبید ترسیدم به سمت در رفتم تا ببینم پسرک چ مرگش است
دروغگویی عضویت: 1403/03/10 تعداد پست: 3890 ترسیدم به سمت در رفتم تا ببینم پسرک چ مرگش است پسرک مرگیش نبود فقط بخاطر سرما و تاریکی خواست پناه بیاورد😅🤣 سعید🦋لامصب دلش دریاست و همه رو میخواد😁🤣👌
مبینام18 مدیر استارتر عضویت: 1404/09/11 تعداد پست: 1056 نزدیک شدم اما چهره نداشت بدون دهان و چشم و دماغ اما گویی مرا میدید به چپ راست میدوید و گویی همراهی م ... در ان لحظه صدایی در قلبم گفت ک با او همراه شو
مبینام18 مدیر استارتر عضویت: 1404/09/11 تعداد پست: 1056 پسرک مرگیش نبود فقط بخاطر سرما و تاریکی خواست پناه بیاورد😅🤣 ببخشید گفتم یکم بخندیم😂
دروغگویی عضویت: 1403/03/10 تعداد پست: 3890 ببخشید گفتم یکم بخندیم😂 جالب بود واقعا خندم گرفت👍👍🤣 سعید🦋لامصب دلش دریاست و همه رو میخواد😁🤣👌
آکاتسوکی عضویت: 1402/07/14 تعداد پست: 2694 در ان لحظه صدایی در قلبم گفت ک با او همراه شو پشت سر او راه افتادم ولی گویی پسرک نیز نمیدانست کجا می رود همه چیز بر اساس غریزه بود گاهی چپ میرفت و گاهی راست یک لحظه میپرید و چند لحظه ای می نشستحتی تنه درختان هم سیاه بود و تنهای صدای به گوش رسیده صدای خش خش برگ های خشک و سیاهی بود که زیر گام هایمان له میشد