2777
2789
عنوان

چالش تخیل🧠

72 بازدید | 19 پست

چالش اینطوریه که من یه چیزی میگم و شما ادامه ش بدید مهم نیست چند خط باشه


12 شب بود که بارون شدیدی شروع به باریدن کرد در حال مشاهده منظره بودم که.....

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

پسرکی تنها را از پشت پنجره دیدم بدون چهره جوری که تنها پیراهن قرمزش بود که رنگی به این منظره خاکستری ...

کنجکاو شدم و کمی ترسیدم رفتم که بارونی و چترم را بردارم تا بببینم انجا چه میخواهد

کنجکاو شدم و کمی ترسیدم رفتم که بارونی و چترم را بردارم تا بببینم انجا چه میخواهد

نزدیک شدم اما چهره نداشت بدون دهان و چشم و دماغ اما گویی مرا میدید به چپ راست میدوید و گویی همراهی مرا طلب می کرد

در ان لحظه صدایی در قلبم گفت ک با او همراه شو

پشت سر او راه افتادم ولی گویی پسرک نیز نمیدانست کجا می رود همه چیز بر اساس غریزه بود گاهی چپ میرفت و گاهی راست یک لحظه میپرید و چند لحظه ای می نشست

حتی تنه درختان هم سیاه بود و تنهای صدای به گوش رسیده صدای خش خش برگ های خشک و سیاهی بود که زیر گام هایمان له میشد

2827
2791
2779
2792