پشت سر او راه افتادم ولی گویی پسرک نیز نمیدانست کجا می رود همه چیز بر اساس غریزه بود گاهی چپ میرفت و گاهی راست یک لحظه میپرید و چند لحظه ای می نشست
حتی تنه درختان هم سیاه بود و تنهای صدای به گوش رسیده صدای خش خش برگ های خشک و سیاهی بود که زیر گام هایمان له میشد