2777
2789

از پشت پنجره بیرون را نگاه میکردم که ناگهان متوجه شدم مردی از آنطرف خیابان پنجره خانه مارا می پایید

برای ایران مادر زخمی و سوگوار🕊️🖤................................................... ازت متنفرم خال خالی بدترکیب چش سبز ch.h ..............................روزشماری آزادی و فرار از زندان وطن💔.................................................... خرم آن روز کزین منزل ویران بروم🛩️🗺️🧳🕊️.🗽. دلم میخواست صدایی داشتم که همه میشنیدن .فریاد میزدم که ما تو جای غریبی از تاریخ گیر افتادیم🪖🖤🔪🆘 🌱 آهای آیندگان اگر از ضعف های ما سخن گفتید از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید که ما بیش از کفش هامان کشور عوض کردیم نومیدانه میدان های جنگ را پشت سر گذاشتیم ،آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود 🍁🏛️🪖 عزیزترینم شبونه میرسیم بیا که فردا به خونه میرسیم🌠🌌🫂 ⏳🪦🗝️. A Victim of historical determinism An elegy for history, humanity and myself

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

پسرکی تنها را از پشت پنجره دیدم بدون چهره جوری که تنها پیراهن قرمزش بود که رنگی به این منظره خاکستری ...

کنجکاو شدم و کمی ترسیدم رفتم که بارونی و چترم را بردارم تا بببینم انجا چه میخواهد

کنجکاو شدم و کمی ترسیدم رفتم که بارونی و چترم را بردارم تا بببینم انجا چه میخواهد

نزدیک شدم اما چهره نداشت بدون دهان و چشم و دماغ اما گویی مرا میدید به چپ راست میدوید و گویی همراهی مرا طلب می کرد

در ان لحظه صدایی در قلبم گفت ک با او همراه شو

پشت سر او راه افتادم ولی گویی پسرک نیز نمیدانست کجا می رود همه چیز بر اساس غریزه بود گاهی چپ میرفت و گاهی راست یک لحظه میپرید و چند لحظه ای می نشست

حتی تنه درختان هم سیاه بود و تنهای صدای به گوش رسیده صدای خش خش برگ های خشک و سیاهی بود که زیر گام هایمان له میشد

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز