دیشب میخواستم برم مراسم با مامانم شوهرم بردم ساعت ده شب پیام دادم بیا دنبالم بچه داری بی قراری میکنه گفت اسنپ بگیر برو باهم بحث مون شد با مامانمم با اسنپ برگشتیم خونه مامانم، بعدش نیومد دنبالم رفت حونه مسافتم زیاد بود نمیشد خودم برم مراسمم محله مامانم بود الان دیشب نیومد امشبم نیومده خونه مامانم حس راحتی نمکنم سخته واسم وای اینکه بخوام خودم برم خونه سخته سبک میشم نمیدونم چکار کنم خیلی خستم و تنها دلم میخواد بمیرم اما دلم واسه بچم میسوزه