2777
2789
عنوان

چقد سخته

123 بازدید | 11 پست

ده روز مونده تا بیست و هفتم بدترین روزای زندگیمه تصمیممو ب جدایی صددرصدگرفتم اما از اونجاییکه مامانم تا بیست وهفتم مسافرت خارجیه و من تک فرزندم مجبورم سکوت کنم و تحملش کنم اما ی بغض توگلوم و سینم سنگینی میکنه بعد رفتنش شروع کرد ب عحاشی و تهدید بزدنم جلوی پدربزرگ و مادربزرگم اون بنده خداها که پیرن کاری ازشون بر نمیاد منتظر برگشت مامانمم و هر لحظه واسم هزارساعت میگذره

تا حالا هم هرروزمون دعواو فحاشی بوده اما جلو بقیه ابروداری میکرده الان اینقد وقیح شده که جلوی بزرگ خانوادم اینکارو کرد بماند که تو این مدت ابرو جلو همسایه و فامیل خودش واسم نذاشته

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

خیلی دلم درد داره تاحالا چندین بار میخاستم جدابشم نشد قبل بارداریم مامانم مخالف بود پارسال دستش روشد واسش که کار ازکار گذشته بود و بچم دوسالش بود بچروهم حودم خاستم اخه خیلی تنها بودم درضمن خودمم بچه طلاقم و عملا پدرندارم

دعا کنین بعد این مدت مامانم که برگشت راضی به طلاق توافقی بشه که با بخشیدن مهریم حضانت بچمو کامل بگیرم وگرنه کارم سخت میشه و باید خودم درخواست بدم که در اونصورت مهریه بهم تعلق نمیگیره و حضانت فقط تا هفت سالگیش بامنه

وقتی که کارش ی طوریه که 4خونه هفته درمیون خیلی واسم سخت میگذره ازدیشب که دیگه دیدنش حتی ی لحظه مرگمه اینگار دارن زجرم میدن جلو چشممه ازدیشب خدایا چطوری این ده روزو بگذرونم؟!؟!!!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز