سلام من خوابگاهیم تو یه شهر دیگه بعد دو هفته اومدم خونه. اومدم خونه مامانم بهم شک کرده بود تا اینکه امروز گفت چرا لباس یغه اسکی پوشیدی لباستو در بیار ببینم
، چند روز قبل پیش دوست پسرم بودم و گردنم یکم کبودی داشت ، ولی امروز که مامانم بهم این حرفو زد کبودیا رفته بود. بعد که مامانم دید چیزی نیست خواست یه جور جمع کنه حرفشو بهم گفت من فکر کردم تو رفتی بدون اجازه من تتو زدی برا همین بهت گفتم لباستو در بیار
حالاهم از صبح باهام حرف نمیزنه