به نظرم اگر می خوای زندگیت رو ادامه بدی، به رو نیار.
یه داستانی بود که از رو واقعیت نوشته بودن و جالب بود.
استان این بود که
یه روز مردی فوت می کنه و موقع خاک سپاری، زنش که بالا سر قبر همسرش در حال عزاداری بود، یک خانم دیگه ای میاد و بلند بلند می گه عشقم چرا رفتی؟ من بی کس شدم و از این مدل حرف ها
زن مرحوم اصلا تعجب نمی کنه
بعد اون یکی زن بهش می گه ، من ده ساله صیغه همسرت هستم
و زن مرحوم هیچی نمی گه و بازم تعجب نمی کنه
زن صیغه ای حرصش درمیاد و می گه چرا ناراحت نشدی؟
زن مرحوم میگه عین این ده سال می دونستم که همسرم تو رو صیغه کرده ولی اصلا به روش نیاوردم و اصلا در رفتارم تغییری ایجاد نکردم به خاطر همین تمام و کمال خرج زندگی رو می داد و شب ها هم مقید بود که خونه باشه و چون نمی دونست که من می دونم،از ترسش زندگی عادی ما در جریان بود و اگر می فهمید که من می دونم، روش باز میشد و زندگی ما از هم می پاشید.