2777
2789
عنوان

خسته ام

95 بازدید | 13 پست

خسته ام قدتمام عمرم خسته ام دلم میخواست عزراییل الان میومد وباروبندیلموجمع میکردم می رفتم

نه ازبچگی لذتی بردم نه ازجونی گناهم چی بودنمیدونم ولی کاش یه شب خداازم میگذشت میبردم

همیشه ازجمع جای شلوغ خجالت میکشم چون قدم کوتاع۱۵۰,

۱۷سالم ازدواج کردم عاشق شدم عاشق یه پسرقدبلندخشگل اراسته باشغل عالی باهمه چی کناراومدم گفت پول ندارم گفتم پایه اتم تاابد اونموقع ها سالن عروس تازه مدشده بودگفت ندارم گفتم فدای سرت میرم ارایشگاه محل مهم عشقمون لیلی مجنون فامیل بودیم چشام میخندید .البته بگم فردا عقد اس های عاشقانشوبا دخترعمه اش دیده بودم ولی بخشیدم گفتم بچه اس دوماه اززندگیمون گذشت بازم دیدم هنوز جلوچشمه گفتم عیب نداره انقد خونه بابام اذیت شده بودم انگارمحبت های الکی همسرم می ارزید به تمام خیانت هاش

پسربزرگم بدنیا اومد بازم خیانت بازم بخشش من

وپسر دومم بدنیا اومد من موندم ودوتابچه تازه فهمیدم چه اشتباهی کردم موندم همسزم گفت طلاق من التماس کردم گفت نمیخوامت من التماس کردم من بادوتابچه میخواستم چکارکنم میدونستم نگه هم نمیداره انقدر جنگیدم تااین زندگی روحفظ کنم

ولی الان شدم اون جنگنده خسته کم اورده باخداقهرم بازندگیم قهرم باهمه قهرم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

تمام این ها بازم مادرخوبیم بحث نمیکنم ناراحتی درست نمیکنم توخونه

دیشب پسرم کلید موتور وگم کرده بود جنگی شوهرم درست کرد هرچی دهنش اومد گفت خونموریخت بهم من فقط اشک ریختم به اقبالم

امروز پسزم ازمدرسه اومد دم اف اف گفت برم پیش دوستم گفتم نه بیا خونه اونم به حرفم اهمیت ندادورفت ساغت ۳به زور پیداش کردم اومد زدمش چون جون به لبم کرد کل خیابوناروگشتم دنبالش چون حرفم براش ارزش نداشت بازم همسرم هرچی ازدهنشدراومدبه من گفت که تو فقط ادعایی بچه داریت صفر بچه انقد حسابت نکرده رفته

راست میگه

دیگه کشش ندارم کاش یه پدرومادرحمایت گرداشتم جمع میکردم می رفتم دیگه برنمی گشتم

ولی جهنم اینجا میرزه به خونه بابام

تمام این ها بازم مادرخوبیم بحث نمیکنم ناراحتی درست نمیکنم توخونهدیشب پسرم کلید موتور وگم کرده بود جن ...

عزیزدلم،بیا بغلم

خدا شوهرت رو به راه راست هدایت کنه

خدایا جوری دستمو بگیر و بلندم کن که همه انگشت به دهن بمونن...(عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد)🤌🫡،(۲۹بهمن خبر بارداریمو شنیدم،خدایا ممنونم ازت،تو دلیمو حفظ کن و کمکم کن صحیح و سالم بغلش بگیرم)،خدایاشکرت بابت پسر نازی که بهم دادی،امام حسین نوکرتم♥️)فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد

عزیزدلم،بیا بغلم خدا شوهرت رو به راه راست هدایت کنه

دلم ازتمام دنیا بریده خیلی خسته ام میگم شوهرم بده پسرم بزرگ ده سالشه می بینه من برای اینها چه عذابی به جونمه اون چرا

چقد سخت بودع براتون

خنده را معنی سرمستی مکن ، آنکه میخندد غمش بی انتهاست.. 🌟تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضبآلود به من کرد نگاه سیب دندان از دست به خاک افتاد و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم و من اندیشهکنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

خنده را معنی سرمستی مکن ، آنکه میخندد غمش بی انتهاست.. 🌟تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضبآلود به من کرد نگاه سیب دندان از دست به خاک افتاد و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم و من اندیشهکنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز