مادر شوهرم و یه خواهر شوهرم و جاریم آدمای درستی نیستن ، یعنی واقعا انگار عقده ای هستن مشکلات روانی دارن ، دخالت گر شدید ، یجورایی مادر و خواهرش واقعا شعور کلامی ندارن خل و چلن ،حرف رو مزه مزه نمیکنن بیان میکنن ، واقعا شخصیت پلیدی دارن بطور کلی و هربار بریم بیایم یه دعوای بزرگه بعدش ، شوهرم میگه اینا خانوادم هستن ، تو رفت و آمد نکن ۶ ماه یکبار بیا ، من هفته ای دوبار میرم سر میزنم به مامانم واسه کاراشون و ناهار یا شام نمیمونم و میام ، فاصله خونمون تا خونه مادر شوهر ۳۰ دقیقه راه هست با ماشین ، چیکار کنم بنظرتون؟ بخاطر رفتارای خانوادش مشکلات اعصاب گرفتم پنیک میشم و تپش قلب و اضطراب روزانه و قرص میخورم و مدام عصبی میشم میگرنم میگیره ، بگید چیکار کنم
«ای حضرت چاره ساز ،حسین ،حسین ،حسین » « کار منم راه بنداز ،حسین ،حسین ،حسین »
عزیزم خب مامانشه بدنیا اوردتش بزرگش کرده هرچقدم در حق شما ظلم کرده باشه برا پسرش مهربون و خوبه انتظار نداشته باش باهاش قطع ارتباط کنه همسرت.
تو آرامش خودتو تو اولویت بزار رفت و امدو به حداقل برسون مثلا ۶ ۷ ماه یبار برو یا اصلا نرو.شوهرتم رفت اومد خونه چیزی دربارشون نپرس که سر بحث بازنشه که بیفتین به دعوا
رفت و آمدت قطع کن اما از شوهرت توقع نداشته باش خونه مامانش نره
اونم که میره مادرش مدام حرف میزنه که چیزی به نام زنت نکن ،قرار بوده ماشین بزنه به نامم ، از روی سادگی داشته تعریف میکرده که آره فلان روز قرارع سند بزنیم ، مادرش زن بی عدالتیه کلا دختراش حتی شورت شوهرشون هم به نام خودشون زدن، گفته به نام زن نزن میبرتش با مهریه و هرگز چیزی نزن به نام زنت و واسه زنت لباس نخر طلا نرخ پول داشتی بیار من واست جمع کنم طلا بخرم و ...اینجور زنی هست
«ای حضرت چاره ساز ،حسین ،حسین ،حسین » « کار منم راه بنداز ،حسین ،حسین ،حسین »
عزیزم خب مامانشه بدنیا اوردتش بزرگش کرده هرچقدم در حق شما ظلم کرده باشه برا پسرش مهربون و خوبه انتظا ...
اونم که میره مادرش مدام حرف میزنه که چیزی به نام زنت نکن ،قرار بوده ماشین بزنه به نامم ، از روی سادگی داشته تعریف میکرده که آره فلان روز قرارع سند بزنیم ، مادرش زن بی عدالتیه کلا دختراش حتی شورت شوهرشون هم به نام خودشون زدن، گفته به نام زن نزن میبرتش با مهریه و هرگز چیزی نزن به نام زنت و واسه زنت لباس نخر طلا نرخ پول داشتی بیار من واست جمع کنم طلا بخرم و ...اینجور زنی هست
«ای حضرت چاره ساز ،حسین ،حسین ،حسین » « کار منم راه بنداز ،حسین ،حسین ،حسین »
ببین واقعا مطمینم از خصوصیاتش بگم شاید یک درصد از عروسای کل دنیا بتونن تحمل کنن همچین چیزایی رو ، نه اینکه من حساس باشم واقعا من حضور ندارم این حرفا رو میزنه انگار بحث و مبحثی جز زندگی شخصی من نداره
«ای حضرت چاره ساز ،حسین ،حسین ،حسین » « کار منم راه بنداز ،حسین ،حسین ،حسین »
اونم که میره مادرش مدام حرف میزنه که چیزی به نام زنت نکن ،قرار بوده ماشین بزنه به نامم ، از روی ساد ...
شاید بهتره از یه زاویه ی دیگه به قضیه نگاه کنی .یه درصد مشکلو تو شوهرت ببین اینکه تو همچین سنی عقلش با حرف مادرش کار میکنه عادی نیست.به هرحال تو غریبه ای براشون یا از روی بدجنسی یا ترس یا هرچی مثلا پیش خودشون دارن اگاه سازی میکنن تا بچشون یروزی بدبخت نشه.بعدشم مردا اکثرا همینطورن فقط بلدن حرف بزنن و هزار جور وعده بدن و خرشون که از پل گذشت بزنن زیرش
شایدم اصلا خود همسرت منصرف شده و یه همچین داستانی چیده که به چشم شما بد نشه