شبا همش به این فکر میکنم چه گناه بزرگی کردم که همچین مادری دارم
من خیلی خیلی آزار میبینم از جانب مادرم
آزار فیزیکی نه
آزار روحی روانی
از صبح تا شب شکنجه ی روانی میشم
صداش چهرش اصلا تک تک کاراش بهم استرس میده
هیچوقت کافی نبودم همیشه و دائم داره غر میزنه و ازم ایراد میگیره بارها تا پای خودکشی رفتم ولی همش لحظه ی آخر میگم تو الان خودکشی کنی هیچکس دلیلشو نمیفهمه و باز مامانت داستان رو یه جوری عوض میکنه انکار خودت دیوونه بودی و هیچ مشکلی وجود نداشته مثل همیشه