جونم برات بگه
هنرستان بودم.
قرار بود دوتا از بچه ها برن همدان. برای نگاتیو سیاه سفید و کاغذهای چاپ عکس
منم دلم خواست برم. ـ
مدیر گفت.. زنگ برن اجاره بگیر برو توام
منو میگی.. چون نمیزاشتن الکی با تلفن حرف زدم..
تا مدیر اومد گوشیو بگیره.. تند گفتم مامان برو نـونتو بگیر منم برات کلوچه میارم
بعد جاتون خالی..سه تا دختر ۱۷ساله..رفتیم..تا دوازه دور دور و الاف..تاره یادومون افتاد براچی رفتیم😃😂😂
تند تند از میدون بوعلی خرید زدیم و برگشتیم.ـ
خیلی خوش گذشتذ
هنوزم هیشکی نفهمید 😂😂. .