اره میدونم سخته
ولی جدایی از مادر سخت تره
برا من نه ها من درک میکردم تحمل میکردم
مجبور بودم خواهر کوچیکمو اروم کنم بهونه گیری میکرد یک ماااه تموم تو بغلم تو خونه میچرخوندمش۱۰ سالش بود
و گریه های مامانم که دلمو ریش میکرد
همون روزا من همون دختر لوس و ناناز
همون دختری که روحیه بچگونه داشت
همون روزا من بزرگ شدم و پیرم شدم