سلام میخواستم درد دل کنم ما دیروز ساعت۷.۸ شام خوردیم بعد رفتم بالا شوهرمیه کاری داشت انجام دادم براش یکی دو ساعت طول کشیدوقتی اومدیم خونه شوهرم از کسی عصبانی بود شروع کرد دادو بیداد و استکان شکستن هیچی نگفتم گفتم خودش اروممیشه..یکم بعد گفت گشنمه غذا واسش اوردم خودم چون سیر بودم ننشستم سر سفره بچمو بردم سرگرم کنم که اون راحت غذا شو بخوره یه دفه پاشد اول دوتا سیلی بهم زد که گفتم خاکتو سر منکه باتو زندگیمو شروع کردم..بعددوباره نشست سفره گفت بیا بخور گفتم سیرم..یه دفه اومد از گردنم گرفت و بلندم کرد تو گلوم یه درد خیلی شدیدی بوجود اومد که الانم درد میکنه.بعد اونم کلی عذر خواهی کرد وجواب ننیدادم...حالا چیکارکنم؟؟؟