آبرومو جلو همه برده یکیو میبینه دیگه پیش من و باباش نمیاد میره میچسبه به طرف میگه بریم خونشون انقدر جیغ میزنه خودشو میکوبه زمین تپش قلب میگیرم
الان اومدیم خونه اون انگار نه انگار تا چند لحظه پیش خیابونو گذاشته بود رو سرش ولی من حالم بده مادرشوهرم ذوق میکنه بچه میگه خونمون نمیرم میام خونه ی شما
احساس میکنم این همه زحمتی که براش میکشم همه پوچ شده