کوچیک که بودم همیشه تو محوطه با بچه ها بازی میکردیم تقریبا من فرمانده بودم همیشه اگر کسی حمله میکرد از محوطه های اطراف ما صف نظامی درست میکردیم حمله میکردیم یه بار یه پسری داداشم رو زده بود کل محوطه رو جمع کردم نصف شب گرفتیمش به نبرد پرداختیم بعد که فرار کرد دادم به یکی از بچه ها بره خونش رو پیدا کنه پیدا کرد با مامانم رفتیم در خونشون🤣🤣😍
منتظر عزیزی نشسته ام که جهان انتظارش را میکشد.🍁در انتظار یاری نشسته که همراهی اش کند، منتظر زمان ظهورش نشسته، برای مردم فرج و گشایش در امور به ارمغان آورده و جهان را از عدالت پر خواهد کرد، حال منتظر یاری گری نشسته ، منتظر کسی که منتظرش باشد🍁✨میشه برای فرج یه صلوات بفرستید؟فرستادید بهم بگید براتون صلوات بفرستم❤️