یه چیز،خنده دار دیگه...
منو داداشم دوران مجردی وحشتناک لج بودیم باهم...
یه بار کتاب منو پرت کرد پاره شد...
منم گذاشتم رفت حموم یه عینک آفتابی جدید گرون خریده بود ..رفتم پیچگوشتی اوردم در کمد باز کردم لهش،کردم گذاشتم سر جاش در روهم بستم باز...از حموم اومد رفتم اتاق مامانم اینا در قفل کردم از بالا شیشه نگاش میکردم با مشت و لگد تو در بود که بیاد بزنتم🤣🤣🤣
وحشیایی بودیما...البته الانم هرکدوممون دوتا بچه داریم هنوز باهم کل کل داریم🤣بدبخت مامان بابام😬