۱آبان سالگردشه
۱۵آبان تولدش
۱۸سالش بود
هیچکدوم از مراسماشو شرکت نکردم
نمیخواستم باورکنم مرگشو چون دیوونه میشدم
هنوزم مرگشو باور نکردم
آخرین بار قرار گزاشتیم که همدیگه رو ببینیم ولی من طبق معمول بدقولی کردم
هنوز که هنوزه دلم داغ داره
بعضی وقتا نصف شب تو عالم خواب یهو یادش میفتم
از خواب بیدار میشم وساعت ها باخودم میگم یعنی واقعا دیگه نیست!
یعنی دیگه خنده هاشو نمیبینم
اولین باره وقتی یاد خنده کسی میوفتم
خندیدنش آزارم میده...
بغض گلومو فشار میده
یه دختر مهربون که تازه ۱ماه شده بود دانشکده افسری ثبت نام کرده بود
پراز شور وعشق بود
پراز انرژی
الان واقعا نیست دیگه
نمیتونم به خودم بفهمونم که دیگه تا ابد نمیشه ببینمش...
نفری یک صلوات هدیه به روحش کنید اگه میشه🖤