2821
2789
عنوان

کودک

| مشاهده متن کامل بحث + 127 بازدید | 18 پست

من تصمیم دارم بفرستمش کلاس ورزش و قرآن 

تا سرگرم بشه 

امیدوارم روزی برسه بیام براتون بگم عزیز دلم با چادر عروس و دسته گل به همراه شوهر مهربون و خوبش از حرم امام رضا برام عکسشو فرستاد. خیلی دوست دارم در حیاط امام رضا قدم بزنن و آغاز خوشبختیشون باشه لطفا برای برآورده شدنش دعا کنید ،❤️❤️❤️🤲🤲🤲برای عاقبت بخیر شدن همه ی بچه های سرزمینم دعا کنیم❤️❤️❤️برای صالح شدن فرزندم دعا کنید ❤️❤️❤️برای ظهور آقا امام زمان 💔💔مهدی موعود 💔💔دعاکنیم❤️❤️❤️روزی میاد که منم ماشین مدل بالا سوار میشم و از تیکه کنایه های اطرافیان راحت میشم 🤭😍😍آنقدر پولدار میشم که می تونم کابینت و کمد دیواری بزنم، همیشه دست پر برم خونه ،دعاکنید اخلاقم خوب بشه فکر کنم این مورد هم درگرو پول هستش 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اره منم حس میکنم میگم نکنه از کسی یاد گرفته ولی مطمئنم رابطه مارو ندیده چون من همش میرم داخل یه اتاق ...

ببین عزیزم نگران نباش زیاد. واقعا هم من پسربچه زیاد دیدم تو این سن که انگار یه حسی در درونش کشف میکنه. مثلا پسر همسایمون همین سن و ساله خیلی از دخترا خوشش میاد. یه کشش طبیعی واقعا وجود داره از بچگی. اما بنظرم حساس نباش تذکر و هشدار بیشتر هشیارش میکنه. مشاور آنلاین میخوای زنگ بزن خودت باهاش صحبت کن. ولی بنظرم زیاد حساسیتتو بازگو نکنی یا هی منعش نکنی از سرش بیفته. یه دوره ست پیش میاد اطرافم میبینم آخه

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
دیگه باید اینکارو کنم

آره اینستا نذار ببینه میبینی که با هر پوششی هر کلیپی میذارن. بچه حتما نباید چیز خاصی رو ببینه و متوجه بشه. اون زرق و برق و عشوه ها متاسفانه برای بچه ها سمه. حذففش کن راحت. حرصم نخور تا بزرگ شن پدرمون درمیاد

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
2790
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز