من .. دو بار با فاصله شش ماه با دو تا آدم متفاوت .. هیچ کار نشستم زندگی میکنم اما گاهی چنان به هم میریزم که آرزوی مرگشو میکنم.. یعنی فراموشم نشده .. آروم هم نشدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من بعد از بیست سال زندگی ....یعنی همسرم همه کسم بود جای همه رو پر کرده بود یک شب دور از هم نخوابیدم جز به دنیا اومدن دخترام که اونم تو سالن خوابید.پارسال قبل عید با یه زن متاهل که فامیل دور هردو مون میشه و عروس داره و دوتا دختر دم بخت چند بار به شوهرم زنگ زده بود من فهمیدم و کاری کردم که شوهرم میخواست خود کشی کنه
نه عاشق شوهرش نیست محاله عاشق شوهرش بمونه.. .. احتمالا میخواد کسی رو این وسط بسوزونه که احتمالا بیو ...
آخه چجوری میشه زنی غرور نداشته باشه و طلاق نخواد بعده همچین خیانتی سوالم اینه پشتوانه هم. داره ها ولی نمیگذره از شوهرش و اینو هم به شوهرش گفته هم دختره گفته محاله جدا شم
من بعد از بیست سال زندگی ....یعنی همسرم همه کسم بود جای همه رو پر کرده بود یک شب دور از هم نخوابیدم ...
فقط زنگ زده ؟ من پیام میدیدم زنگ میدیدم نه که تو پیام حرف خاصی زده باشن .. پیام زیادی یا نامربوط میدیدم ...اما نمیدونم چرا عین احمقا چشمامو بسته بودم روشنفکر شده بودم اهمیت نمیدادم این قدددددر اعتماد داشتم به شوهرم یه اعتماد خیییییلی زیاد