عصری رفتیم پارک پسرکم پنج دیقه نشد اون دورو ورا بایه دختر یه دوسه سالی ازخودش بزرگتردعواش شد دختره مدام بامشت پسرمو میزد رفتم جداشون کردم عصبی بودم با پشت دست یه سیلی به دختره زدم ک مامانشو رفیقاش ازاونور داد بیداد اومدن دعوا منم کم نیاوردم هچی گفتن گفتم مامانش دوبار بهم حمله کرد منم درحد دفاع فشارش دادم شوهرم مث بزغاله نگامیکرد جم کردم اومدم خونه تو اینه دیدم هر دوتا دستم جای چنگاش کاملا خونمرده شده .
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ولی عزیزان، بچه ها اونو تربیت کنید تا کسی دیگه به روش خودش تربیت نکنه بچه اونم حق نداشت بچه این خانوم و بزن اونجایی بچه سگش بچه این خانوم میزده مامانه مگه کور بود؟
نه به همسرم گفتم .چون شهر ما خیلی کوچیکه امارشون زود درآوردیم.زنه کلا همشهری ما نبودگرفتنش اوردن اینجا .ببین یه ج نده بازی درآورد منو اونقدر فوش داد .انگار من بچه اونو زدم😐
نگو شوهرش کارگرتو شرکتی هست که رفیق فابریک برادرشوهرمه .از کار بیرونش کردیم .بعد زنه فهمید اومد گوه خوریشو جمع کرد .شوهرش دوباره شروع کرد به کارش