2777
2789
عنوان

تماس تلفنی دو ساعته همسرم

935 بازدید | 48 پست

سلام لطفا بیاین بهم راهکار بدین 

من پارسال زایمان کردم بچم سه ماه کولیک و رفلاکس شدید داشت و شبانه روز سر جمع یه ساعت میخوابید تا حدود سه ماه، شوهرم شغلش جوریه که اصلا خونه نیست و فقط یه روز آخر هفته میاد، و تمام مدت مامانم کنارم بود ، شوهرم چهارتا خواهر داره که فقط تا ده روزگی اومدن پیش بچم و دیگه ازون روز به بعد حتی بهم مستقیم زنگ نمیزدن حال بچم بپرسن که مبادا بچم بیاین کمکم یه روز بچم رو بگیرین ،من شبا تا هفت صبح رانندگی میکردم تو خیابونا که همسایه ها با صدای گریه بچم خوابشون بهم نریزه اخه کارمندن،بارها شده بود که میخواستم برم تو بلوار کنار خیابون ،۲۰ کیلو کم کردم شبیه زامبیا شده بودم،شوهرم یه روز به خواهرش گفت توروخدا امشب برو پیش زنم داره میمیره از خستگی کمکش بچمو بگیر ،نیومد  

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

و ازون روز خودشو قهر گرفت باهامون که دیگه بهش نگیم بیا ، خلاصه گذشت تا بعد اینکه بچم بردم تهران واسه دکتر،خونه یکی از خواهراش اونجاست ، شب رفتیم خونش ،بچم تا صبح نخوابید ،از بعد اون شب خواهرش میگفت این بچت رو باید شیفتی کنیم شبی یه نفر تا بهتر شه ،این که زنت داره میمیره و ازین حرفا

فردای اون روز با خواهرش اومدیم شهرمون ،رفتم خونه پدر شوهرم به اسرار خودشون که بیا کمکت بدیم ، شوهرم هم شد مادر خرج خونه تا وقتی اونجا بودم،شوهرم گفت میخوام مهمونی بدم من مخالفت کردم سر اینکه این ولیمه ای که میخوای بدی به اینا ،همون کسایی هستن که تا حالا نگفتن کجایین ،بچت بزرگ شد یا نه ، آخرم به حرف من گوش نگرفت رفت خرید کرد و خواهراش رو دعوت کرد و خودش میخواست بره سرکار و نمونه تو مهمونی ،منم گفتم تو که نمیخواستی بمونی دیگه چرا مهمونی دعوت کردی ، حرفمون شد سر شغلش ،خواهرش برگشت گفت خودت انتخاب کردی میخواستی با داداشم ازدواج نکنی ،منم مات موندم نگاهش کردم که یعنی چرا دخالت میکنی فقط گفتم شرایط شغلیش از اول این نبوده، دیگه خواهرش دهن باز کرد و کلی حرف بارم کرد ،منم فقط گریه کردم نتونستم حرف بزنم

شوهرم از خواهرش انگار میترسید هیچی نمیگفت ،منم دلیل ناراحتیم رو گفتم ،ازون روز به بعد رابطمون کم شد ،تا چند وقت پیش که دوباره سر بیماری پدرش تلفنای خواهرش شروع شد ،شوهرم هم انگار نه انگار که به زنش چیا گفته ،دوباره صمیمی شد ،بهش گفتم دوس ندارم با خواهرت اینقدر جیک تو جیک شی ،چون زمانی میخواست به دردمون بخوره نخورد ،زمانی چک داشتیم ،زمانی بچم مریض بود ،زمانی زایمان کردم ، زمانی خودم مریض بودم ، 

چند شب پیش با شوهرم تلفنی حرف میزدم ،۴۵ دقیقه که شد دیدم گفت این ۴۵ دقیقه اس دارم باهات حرف میزنم دستم خسته شد ناراحت شدم و دیگه قطع کردم، امروز میبینم دو ساعت تمام فقط با همین خواهرش حرف زده ، نمیدونم چطور بهش بگم این موضوع رو ،که هم خوشم نمیاد اینقدر رابطه باهاش داشته باشه ،هم اینکه مدت حرف زدنش رو با من حساب میکنه ولی با خواهرش نه

خیلی سخته عزیزم چ خانواده ای داره شوهرت حتی دلشون برای بچی داداششون تنگ نمیشه

منم همینو گفتم ، بچم رو بعد سه ماه خودم بردم دیدن ،که دوباره قشقرق به پا کرد خواهرش تا یه سالگی ندیدنش

منم همینو گفتم ، بچم رو بعد سه ماه خودم بردم دیدن ،که دوباره قشقرق به پا کرد خواهرش تا یه سالگی ندید ...

مشکلت اینه شوهرت پشتت نیست فقط منتظر یه اشاره از خانوادشه مگه مشکل بچت چیه عزیزم ک آروم نمیشه .

مشکلت اینه شوهرت پشتت نیست فقط منتظر یه اشاره از خانوادشه مگه مشکل بچت چیه عزیزم ک آروم نمیشه .

کولیک سدید داشت ، سیاه می‌شد ایقد دیگه گریه می‌کرد ، رفلاکس شدید داشت دریچه معده اس خیلی گشاد بود ،باعث اذیتش می‌شد و همین موضوع باعث شد تا سه ماه اصلا نمیخوابید و فقط گریه می‌کرد ، شوهرم مثلا میگه من پشتمم ،کسی جرات نداره حرفی بزنه بی احترامی کنه ، ولی همه چی یادش میره با یه اشاره ، و فقط گوش به برنامه خواهراشه ببینه چی دستور میدن بهش انجام بده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792