2777
2789
عنوان

خسته شدم

| مشاهده متن کامل بحث + 1743 بازدید | 149 پست
حتما که مینویسی و موفق هم میشیاول از همه بگم این مستند نیسدرسته کلیات همونه ولی رمان چالش های بیشتری ...

متشکرم🌻

درسته رمان نوشتنش متفاوته و واقعا باید مقداری داستان رو برای جذاب شدن تغییر داد تا اینجا که خیلی عالی جلو اومده مطمینن بعدش هم خوب میشه

حالا اون تصادف با نگار واقعی بود یا جزو تغییرات😂

این اتفاق تصادف با اشنا برای منم افتاده

فقط یکم متفاوت تر

من ماشین جدید گرفته بودم بعد گواهینامه هم تازه گرفته بودم 

یه دفعه دیدم یکی از پشت کوبید به ماشینم و از همونجا صداشو انداخته رو سرش و نمیدونم چجوری گواهینامه گرفتی و خلاصه کلی حرف و این داستانا

من مرده بودم از خنده پیاده نشدم

دیدم با عصبانیت داره میاد سمت ماشین من منم ماشینم شیشه دودی داشت از اینا که هیچی داخل پیدا نیست خلاصه درو باز کرد من اینجوری بودم که

سلام دایی جون😂😂

داییم بود 

تازه خودشم مقصر بود ولی کلا شخصیتی داره که قبول نمیکنه خطا کرده😂 ولی خودش برد ماشینمو درست کرد

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

ممنون فکرشو بکنمن چنین رفیق هایی و چنین خانواده ای رو گذاشتم رفتم جایی که اصلا این حس ها تعریف نشده ...


درست میگی اگه همین خانواده اونجا بودن چی؟

من خانوادم عملا اونجان

درحدی زیادن که  تالار میگیرن عروسی می گیرن

ی عیدا و کریسمس و بقیه مناسبت ها جاهای تفریحی خونه کرایه میکنن دست جمعی میرن اونجا یا شنبه یکشنبه ها گروهی میرن کمپ تو جنگل

وقتی میبینمشون میگم خب خوبه دیگه

عملا خانوادت پیشتن کار خوب و درامد و ارامشم هست

البته از خانواده منظورم مادر پدر نیست اقوام بیشتر منظورمه

ولی مادرم مثل همه مادر های دیگه اصلا موافق نیست😂

حالا گذشته از بدی یا خوبی داستان بریم سر خود داستاننگار رو از قبل دوست داشتی؟یعنی اینقدر که دوستش دا ...

وقتی من رفتم نگار نوجوون بود 

واقعا وقتی برگشتم زمین تا آسمون فرق کرده بود 

درمورد پسر عمت فقط میتونم بگم متاسفم 

.

حذف کنم صوفیا رو؟

حس میکنم نگار بخونه قلبش آروم تر میشه

معمار و طراح داخلی ، مدرس. 

وقتی من رفتم نگار نوجوون بود واقعا وقتی برگشتم زمین تا آسمون فرق کرده بود درمورد پسر عمت فقط میتونم ...

یعنی اون موقع علاقه ای به هم نداشتین؟

چون اینجوری که تعریف کردی به عنوان مخاطب حس میکردم عشق قدیمیه🤭

نه بذار بمونه صوفیا اتفاقا داستان رو قشنگ و جنجالی میکنه

و البته که نگار کلی خوشحال میشه وقتی بدونه حواست بوده به نوع رفتارت

چون توی ذهن تو نیست و از دید تو زندگی رو نمیبینه ولی این داستان یه فرصتی ایجاد میکنه برای دیدن زندگیتون از دید شوهرش

به نظرم خیلی خوبه اگه  سوتفاهمی هم بینتون پیش اومده باشه رفع میشه

خود نگار جون تا الان نخونده چیزی از داستانو؟

اسم واقعیش گندمهخیلی قشنگ نوشته داستان زندگیش از نوجوانی تا سن سی و خورده ای هستنحوه اشناییش با شوهر ...

کجا داستان رو میتونم بخونم؟

معمار و طراح داخلی ، مدرس. 

تازه اسم مامانشم میدونه😂فکر کن اگه صوفیا قصدی نداشته از این رفتارش چی شاید فکر میکرده سامان خارج رف ...

ببین 

من از اول حس بدی به صوفیا نداشتم اون مثل آبجی کوچیکم بود 

هم سن بودند با هم بزرگ شدند 

زورش نرسید ...

اگه مانع منو نگار میشد نمیدونم میتونستم زنده اش بزارم یا نه

(کافیه مامانم این بند رو بخونه)

معمار و طراح داخلی ، مدرس. 

متشکرم🌻درسته رمان نوشتنش متفاوته و واقعا باید مقداری داستان رو برای جذاب شدن تغییر داد تا اینجا که ...

واقعی بود

اسمت چیه؟؟

نکنه همونی که میشناسمت 

یکیو میشناسم مثل تو تو موقعیت های حرصی میخنده

معمار و طراح داخلی ، مدرس. 

درست میگی اگه همین خانواده اونجا بودن چی؟من خانوادم عملا اونجاندرحدی زیادن که تالار میگیرن عروسی می ...

خانواده بودند خب خیلی فرق می‌کرد

ولی اون حس غربت بود و این که من یه لقمه نون با آرامش از گلوم پایین نرفت از بس همه چیز شبهه دار بود

البته این واسه من مهمه

معمار و طراح داخلی ، مدرس. 

یعنی اون موقع علاقه ای به هم نداشتین؟چون اینجوری که تعریف کردی به عنوان مخاطب حس میکردم عشق قدیمیه🤭 ...

بهش گفتم میخوام بنویسم 

ولی نگفتم تا اینجارو نوشتم 

تا حالا وه به روم نیوورده

باورت میشه هر پارتی که مینویسم میخوام بگم بشینه بخونه و نظرشو بگه ولی هردفعه به خودم میگم فعلا صبر کن

معمار و طراح داخلی ، مدرس. 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

ماشین یا طلا

پیتیله | 21 ثانیه پیش

ژل لب

مینوتآ | 49 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز