خیلی خستم زندگیم شده پر از تنش احساس بی پناهی دارم بچم مشکل داره باید بره گفتاردرمانی تو شهرمون نیست باید بره شهرای اطراف یه ساعت راهه باید برم بچه به بغل چون شوهرم بیخیاله میگه کارم مهم تره شرمندم نمیتونی نبرش انگار براش مهم نیست این خوب نشه از اون طرف یه دختر پیش دبستانی دارم تا برم بیام اونم از مهد میاد باید با اونم مچ باشه برنامم همش خودمو سرزنش میکنم کاش بچه دار نشده بودم با این شوهر بیخیال
از اون طرف رابطمو با فامیل قطع کردم که هی سوال پیچم نکنن بخاطر بچه بعد زن بابای شوهر دیشب برگشته چند بار گفت جلو روم که این که چیزی حالیش نیس بچمو میگفت یعنی صدای شکستن قلبمو شنیدم دیشب بعد شوهرم اصلا حالیش نیس و اهمیت نداره براش فکر میکنم منگله
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.