واااای بزارین یکی دیگه بگممم
عروسی دختر عمم بود بعد کلا فاز شوهرش و خودش متفاوته..خودش مذهبی شوهرش خفففن....
عروس و دوماد رفته بودن رو سن برقصن...دخترعمم تکون نمیخورد دومااد دستاشو گرفته بود به زور تکون میداد...حالا همه هم زل زده بودن بهشوون دست میزدن...دخترعمم عین جسد مونده بود..دریغ از اندکی حرکتتت موزون....صحنه خنده داری شده بود بعد خاله ی مامانم از بس خندیده بود جیش کرده بود به خودش😂😂😂😂اومد بازم میخندیددد حالا مونده بودیم چکار کنیم وسط تالار با شلوار خیس خانوم😅😅😅😅