با خواهرم رفتیم عروسیه صمیمیترین دوستم.ی داداش داره که ده سال ازمن بزرگتره و خیلی غده و همیشه شهرستان کارمیکنه و من توی این ۲۰ سال دوستی فقط یکبار دیدمش.ولی دوستم خیلی تعریف میکردکه داداشم بداخلاقه غده تنده حرف نمیزنه ....کلا واسم ی موجوده عحیب و غریب بود
توی عروسی داشتن کادوها رو میدادن موقع دادن کادوها اهنگ با صدای خیلی زیاد پخش میکردن فقط موقع اسم گفتن اقوام ی لحظه اهنگ روقطع میکردن.داداشش نزدیک ما وایساده بود تا کادوشو بده منم داشتم نگاش میکردم ببینمش اهنگ هم پخش میکردن یهو خواهرم پرسید عموش کادو چی داد منم چون صدای اهنگ خیلی زیاد بود داد زدم تا بشنوه یهو اهنگ قطع شد منم همچنان داد زدم نفهمیدم دااااااررررررم داااااداااااشه نفیسه رو نگاه میکنم🙊🙊🙊🙊که یهو داداشش با اخم برگشت به من نگاه کرد🤐🤐🤐🤐🤐خیلی ابرو ریزی بود باخودش میگه چه چشم چرون😶😶😶