2777
2789
عنوان

مادرشوهر 😑😐

259 بازدید | 13 پست

سلام وقت تون بخیر من هشت ساله ازدواج کردم و تو این هشت ساله خانواده شوهرم از هیییچ بدی در حق من دریغ نکردن علی الخصوص مادرشوهرم .خلاصه میگم چه دوران عقد.چه بعد عروسی .چه زایمانم .چه موقع فوت پدرم .همه کار بر عذاب دادن من کردن .دراین حد بگم پدر من دو روز بود فوت کرده بود مادرشوهر من با روسری زرد اومد خونه من! من نمی‌گفتم همیشه به احترام من بر پدر من مشکی می پوشید حداقل خونه من میومد نیم‌ساعت به احترام من می پوشید . یا من حالم بد بود مدام بی‌قراری میکردم می‌گفت چرا من وارد مسجد شدم تو به احترام من بلند نشدی  یا فرض کنید سه چهار روز بود پدر من فوت کرده بود این خانم سرما خورد به مادرم زنگ میزد می‌گفت چرا تو و دخترت زنگ نزدید حال منو بپرسین 😑 بگذریم من مثل پخمه ها تا هرکسی از خاندان شوهرم می مرد چهل روز مشکی می پوشیدم  و دیگه به بهانه های مختلف قطع ارتباط کردن و حتی یه بار زنگ نزدن ببینن من تو چه حالم  تو‌شرایطی که عزادار بودم منم تو بحثی که باهاشون داشتم گفتم خواهش میکنم نه ازمن توقع داشته باشید و نه من از شما توقع دارم چون تو بدترین روزهای من   حال  منو بدترکردید دیگه چه توقعی.

تو این هشت سال ما مسافرت نرفتیم وفقط دوبار به دعوت خانواده‌ام. رفتیم باغ بابام تو شهرستان و یه بار هم مشهد که هدیه عروسی مون بود از طرف مادرم که اونم مادرشوعرم گله میکرد چرا منو نبردید باغ بابات😑

چون شوهرم وقتی عقد کردیم سرباز بود .بعد شغل نداشت .بعددرامددنداشت وتازه یکساله شاغل شده و ما اگر قرار باشه بریم سفر از این به بعد هست 

مسئله من اینه تا سرکوچه میریم مادرشوعرم میگه منم ببرید .گله می‌کنه منم ببرید .وقتی بیرونیم به شوهرم میگم نگو خب .زنگ میزنه به  شوهرم جواب نمی‌ده بلکه نفهمه زود برمیداره به مادرم زنگ میزنه که کجان😑 من نگرانم .خب لامصب به عروست زنگ بزن اگه پسرت جواب نمی‌ده .چون می دونه از منم حرف در نمیاد ومادرم اهل دروغ و پنهون کاری نیست راحت تر ازش حرف میکشه

ادامه پست بعدی میذارم زود


راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

فکر نمیکنید بعد ۸ سال موقع مستقل شدنه ؟

چرا مادر شما باید اطلاع داشته باشه شما کجا میری  و میاید که مادرشوهر تون از ایشون بپرسه؟

شما بیش از اندازه از اول ب مادرشوهر تون بها دادید ...

و ز الان سعی کنید و کم کم راه های ارتباطی رو کم کنید 

مستقل بشید ... حتی لازم نیس مادرتون از مسایل شخصیتون باخبر باشن

خداوندا ب خاطر همه داشته ها و نداشته ها شکرت 😇

مثلا من ابرو کاشتم با پول خودم به خدا اگه یه قرون از شوهرم بگیرم .به شوهرم میگه بر من دندون بکار😑 انگار هووی من

من از شوهرم نمی‌گیرم میگم بذار جمع کنه بلکه خونه بخریم بعد این 

پری روز بر اولین بار رفتیم جاده چالوس جنگگگگ راه انداخته که چرا منو نبردید 

.داشتیم برمیگشتیم که خواهرشوهرم شام دعوت کرد و مجبور شدیم بگیم که چالوس هستیم ممکنه دیر برسیم ونیاییم .خلاصه از لحظه ای که رسیدیم هی به پسرم گفت چرا منو نبردید آخرش شوهرم گفت اونجایی که رفتیم خیلی پیاده روی بالا و پایین داشت تو نمی تونستی راه بری ( خودش هم همیشه میگه از پا درد نمی تونم تکون بخورم . پاهاش گرفته بود .هی می‌گفت حالم بده. درد دارم) برگشته میگه شما میبردید خدا قوتش میداد🤣

بعد سیزده بدر ما تازه از خواب بیدار شده بودیم زنگ زده به شوهرم میگه چرا نیومدی مارو ببری سیزده بدر .شوهرم هم گفت شما بزرگترید از دیروز دعوت می‌کردید ماهم دوتا تیکه وسیله می‌خریدیم میومدیم می‌رفتیم 

اینو بگم که پدرشوعرم میلیاردر هست و چندین خونه و مغازه و ماشین و تو حسابش کمه کم پونصد میلیون پول هست و ما تنها دارایی زندگی مون یه ساینا هست که اونم من خریدم سه سال پیش کارخانه ای برگشته میگه وا برعکس شده شما باید مارو ببرید .شوهرم هم قطع کرد و از حرصش بلاک کرده .زود برداشته به مادرم زنگ زده که پسرم جواب منو نمی‌ده .پنج شش روز رفتن شمال ازمن پنهان کردن که منو نبرن 😑😐  درحالیکه به خدا ما نرفتیم .فقط یه روز رفتیم چالوس و برگشتیم 

پری روز هم که چالوس بودیم زنگ زده گوشی شوهرم آنتن نداده زود زنگ زده به مادرم  که کجان .بهنام جواب منو نمیده

بعد اونجا مهمون دارن مادرم اینا .میگه مهمون ها برگشتن میگن بیچاره مادره حتما جوابش نمی‌دن که به تو زنگ میزنه دیگه نمی دونن این زن چه فتنه ای 

دوباره شوهرم به مادرش  زنگ زد .مادرش گفت بیا منو ببر بیرون بکردون  .خلاصه شوهرم رفت ببره ت ش بیرون .اونجا شماره مادرم از گوشیش پاک کرده و گفته برچی زنگ زدی اون حرفا رو زدی .گفته نه من به مادر زنت اینا رو نگفتم درحالیکه همه اونجا بودن وشنیدن .شوهرم زنگ زد بهم گفت  مامانم میگه من نگفتم  بیا گوشی رو با مامانم حرف بزن میگه من نگفتم . من خیلی محترمانه بهش گفتم سلام بفرمایید .دیدم میگه مثل سگ ایمان شون می‌سوزونن😐😑 داشت مادر منو می‌گفت .منم گفتم سگ خودتی .مادرت .پدرت .حرف دهنت بفهم .بر بار آخر میگم خوشم نمیاد باهات برم بگردم دست از سرمن بردارسالی چند بار میگه بریم  باغ بابات اینا .. منم می دونم این همه چیو حرف می‌کنه .وقتی زایمان کردم خونه مادرم میموندم میومد یه ساعت میشست بعد می‌رفت خونه ش تن تن به مادرم زنگ میزد میکف دخترت این رفتار کرد.دامادت اینکار کرد . پسرت اینکار کرد .برهمین راضی نمیشم دیگه ببرمش باغ بابام .چون می دونم باز حرف می‌کنه همه چیو 

گفتم دوست ندارم باغ بابام ببرمت چون حاشیه درست می‌کنی .حرف درست می‌کنی 

حالا عذاب وجدان دارم بابت حرفام 😭





فکر نمیکنید بعد ۸ سال موقع مستقل شدنه ؟چرا مادر شما باید اطلاع داشته باشه شما کجا میری و میاید که م ...

باورت میشه مادر منم نمی دونست کجا هستیم ؟

بارها مادرم گفته من خبر ندارم کجان ولی باز زنگ میزنم مطمین شه نرفتیم باغ اوتا

چه خوبه که شوهرت طرف تورو میگیره

منم شرایطم مثل شماست با این تفاوت که شوهرم طرف مادرشه و با کوچکترین مشکل به من میگه بیا از مامانم عذرخواهی کن😐

زکات زیبایی پاکدامنی است. امیرالمؤمنین علیه السلام

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز