مثلا من ابرو کاشتم با پول خودم به خدا اگه یه قرون از شوهرم بگیرم .به شوهرم میگه بر من دندون بکار😑 انگار هووی من
من از شوهرم نمیگیرم میگم بذار جمع کنه بلکه خونه بخریم بعد این
پری روز بر اولین بار رفتیم جاده چالوس جنگگگگ راه انداخته که چرا منو نبردید
.داشتیم برمیگشتیم که خواهرشوهرم شام دعوت کرد و مجبور شدیم بگیم که چالوس هستیم ممکنه دیر برسیم ونیاییم .خلاصه از لحظه ای که رسیدیم هی به پسرم گفت چرا منو نبردید آخرش شوهرم گفت اونجایی که رفتیم خیلی پیاده روی بالا و پایین داشت تو نمی تونستی راه بری ( خودش هم همیشه میگه از پا درد نمی تونم تکون بخورم . پاهاش گرفته بود .هی میگفت حالم بده. درد دارم) برگشته میگه شما میبردید خدا قوتش میداد🤣
بعد سیزده بدر ما تازه از خواب بیدار شده بودیم زنگ زده به شوهرم میگه چرا نیومدی مارو ببری سیزده بدر .شوهرم هم گفت شما بزرگترید از دیروز دعوت میکردید ماهم دوتا تیکه وسیله میخریدیم میومدیم میرفتیم
اینو بگم که پدرشوعرم میلیاردر هست و چندین خونه و مغازه و ماشین و تو حسابش کمه کم پونصد میلیون پول هست و ما تنها دارایی زندگی مون یه ساینا هست که اونم من خریدم سه سال پیش کارخانه ای برگشته میگه وا برعکس شده شما باید مارو ببرید .شوهرم هم قطع کرد و از حرصش بلاک کرده .زود برداشته به مادرم زنگ زده که پسرم جواب منو نمیده .پنج شش روز رفتن شمال ازمن پنهان کردن که منو نبرن 😑😐 درحالیکه به خدا ما نرفتیم .فقط یه روز رفتیم چالوس و برگشتیم
پری روز هم که چالوس بودیم زنگ زده گوشی شوهرم آنتن نداده زود زنگ زده به مادرم که کجان .بهنام جواب منو نمیده
بعد اونجا مهمون دارن مادرم اینا .میگه مهمون ها برگشتن میگن بیچاره مادره حتما جوابش نمیدن که به تو زنگ میزنه دیگه نمی دونن این زن چه فتنه ای
دوباره شوهرم به مادرش زنگ زد .مادرش گفت بیا منو ببر بیرون بکردون .خلاصه شوهرم رفت ببره ت ش بیرون .اونجا شماره مادرم از گوشیش پاک کرده و گفته برچی زنگ زدی اون حرفا رو زدی .گفته نه من به مادر زنت اینا رو نگفتم درحالیکه همه اونجا بودن وشنیدن .شوهرم زنگ زد بهم گفت مامانم میگه من نگفتم بیا گوشی رو با مامانم حرف بزن میگه من نگفتم . من خیلی محترمانه بهش گفتم سلام بفرمایید .دیدم میگه مثل سگ ایمان شون میسوزونن😐😑 داشت مادر منو میگفت .منم گفتم سگ خودتی .مادرت .پدرت .حرف دهنت بفهم .بر بار آخر میگم خوشم نمیاد باهات برم بگردم دست از سرمن بردارسالی چند بار میگه بریم باغ بابات اینا .. منم می دونم این همه چیو حرف میکنه .وقتی زایمان کردم خونه مادرم میموندم میومد یه ساعت میشست بعد میرفت خونه ش تن تن به مادرم زنگ میزد میکف دخترت این رفتار کرد.دامادت اینکار کرد . پسرت اینکار کرد .برهمین راضی نمیشم دیگه ببرمش باغ بابام .چون می دونم باز حرف میکنه همه چیو
گفتم دوست ندارم باغ بابام ببرمت چون حاشیه درست میکنی .حرف درست میکنی
حالا عذاب وجدان دارم بابت حرفام 😭