اسم عروس هلندیم قیزی بود... به زبان ما یعنی دختری
قلبم بود
هیچکسی نمیتونست از من بگیرتش
امانت خدای من بود.. وقتی که تنها بودم بهم دادش..
شده بود همدمم
میومد مینشست رو سینه ام
میدونم قلب کوچولوی اونم بسته بود یه قلب من..
در نهایت دختر کوچولوم رفت.. تو دستای خودم رفت
صبر کرد مامانش بیاد بعد بره😭
۳ ماهه که ندارمش و اینروزا انگار یکسال گذشته برام
هیچوقت نمیگم خدایا چرا بردیش
امانت بود دست من رفت پیش از من بهتر❤️
اما قلب من تنگ میشه واست این قلب من تنگ میشه واست...