اون اوایل که کرونا خیلی شدید بود منم گرفتم
از علائمش بگم استخوان درد
بی حالی
دست و پاهام حس نداشتن
من آرزوی مرگ داشتم
یک شب اینقدر تب و لرزم شدید بود
تنگی نفس داشتم و حتی صدای قلبم رو شنیدم که داره ضعیف میزنه و در آخر روحم جدا شد
هیچوقت یادم نمیره اگر دعای مادرم نبود من مجددا برنمیگشتم
اون شب پدر یا مادرم متوجه بدی حالم نبودند