2777
2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

زمان بگذره و فرد جدید بیاد فراموش میکنی

باورکن اینطوری نیست💔

چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم *مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم*طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری*غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم

من با اینکه فک میکردم چیز خاصی نیست و فراموش می کنم

روی من اثری نمی‌ذاره 

یک ماه تقریبا بیشتر باهاش نبودم 

ولی واقعا داغون شدم 

انقد فکر می کنم بهش 

انقد غصه میخورم 

انقد دلم میخواد پیشم باشه 

خیلی بی اعصاب شدم

خیلی آروم بودم اعصابم آروم بود با حوصله بودم از وقتی این جریان ها برام پیش اومد خیلی عصبی وحساس شدم

خیلی زود فراموشم کرد ولی من بیادشم.انگار نه انگار بودم.ولی الان قلبم از دلتنگی میترکه

میفهممت کاش به اینا دل نداده بودیم چون لایق نبودن

چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم *مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم*طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری*غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
من با اینکه فک میکردم چیز خاصی نیست و فراموش می کنمروی من اثری نمی‌ذاره یک ماه تقریبا بیشتر باهاش نب ...

چرا برای دخترا اینجوریه؟

اون زمان حتی سعی نمیکرد ارتباط رو حفظ کنه، پرنسس بود میخواست همه اش بهش توجه کنم ولی من خوشم نمیومد.

خودشیفته هم بود

خیلی کثیف بود، میخواست منم مثل خودش کنه و تحت کنترل خودش باشم. نتونستم

جالبه که هنوزم بهشون فکر میکنیم💔

چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم *مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم*طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری*غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
من با اینکه فک میکردم چیز خاصی نیست و فراموش می کنمروی من اثری نمی‌ذاره یک ماه تقریبا بیشتر باهاش نب ...

دقیقااااا منم دو ماه با هم بودیم البته از چند سال قبلش میشناختمش ولی ۷ ماه نیومده یهویی جوابمو پیاممو نداد و رفت

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

فراموش نمیشه هیچ وقت 

اما برات بی اهمیت میشه 

یکی میشه مثل بقیه 

اینو منی میگم که از ده سالگی عاشق یکی شدم و تقریبا نگاه و حسامون متقابل بود 

الان جفتمونم متاهلیم بعد هفت سال تو مراسم ختم همو دیدیم چشم ازم برنمیداشت اما برای من خیلی عادی شده خودمم باورم نمیشه کسی که تا چندسال پیش براش میمردم اینجوری عادی شده برام 

اصلا دیگه به عشق و عاشقی اعتقاد ندارم حس میکنم همش حس آدم نسبت به زمان و مکان همیشه متغیره و هیچی همیشگی نیست 

تنها عشق، عشق مادر و فرزنده که بی انتهاست

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792