مامانم هر وقت کار بدی میکردم مینداختم تو انباری، چراغارو هم خاموش میکرد. پنجره هم نداشت. تاریکی مطلق بود با کلی عنکبوت گنده. حس میکنم یکی از دلایلی که اعتماد به نفسم اینقدر پایینه، ترس از اون شرایطه.
تازه الان مامانم میگه از گل نازکتر حق نداری به بچه ت بگی. ولی منو اینجوری تنبیه میکرد!!!!