من وقتی کوچیک.بودم پیرمرد همسایه صدام کرد گفت بیابهت گوجه سبز بدم وقتی رفتم فهمیدم خبریه داشت کمربندشو باز میکرد مامانم همیشه برام توضیح داده بود نه کسی باید عضو خصوصی توروببینه نه تو مال کسیو داشت میومد نزدیکم که برگشتم طرف در خداروشکر باز بود و فرار میکردم باجیغ
یکی به دادم برسه ..این همه بغضو کم کنه..به غم بگین یکی دوروز..منو فراموشم کنه..یکی اینجا شبو روز خیلی بیقرارته..نمیدونی این دیوونه چقدر چشم به راهته..روزا شده کارمن هی مرور خاطرات..بگو این دل دیگه چقدر بمیره برات..شبا این دیوونه تو تنهایی هاش باعشق تو سر کرده..نم بارونو خیابون خاطراتو دوبرابر کرده..گاهی وقتها زود به زود این دله من واسه ی دلت تنگ میشه..تنها راه عشقو ابراز علاقم همین اهنگ میشه..
واقعا چرا مادرو پدرای ما اینقدر بی اعصاب بودن؟ تازه اون زمان اینقدر بدبختی و الودگی هوا و گرونی نبود. گمونم کلا حال نمیکردن با بچه هاشون.
تازه مادر و پدر من جزو روشن فکرا بودن و کتک نمیزدن ولی شیوه تنبیه هاشون از صدتا کتک بدتر بود.
دوست من اگه تحمل نظرات مخالف رو نداری، تاپیک نزن. دلیلی نداره همه باهات هم عقیده باشن. اگرم تاپیک زدی، نظر مخالف هم دیدی، لااقل توهین نکن. شعور داشته باش. مرسی.
نههههه😳تو این مورد مادرم خیلی حساسه اصلا ما رو با نزدیکترین کسمونم تنها نمیذاشت حتی الان داداشم کوچ ...
من پسر خاله ام یه هفت هشت سالی بزرگتره بعد ب بهانه بازی همش منو ب غ ل میکرد و خودشو میمالوند بهم... الان خیلی ناراحتم ک چه فکری درموردم میکنه و من بچه بودم اصلا نمیدونستم این چیزا یعنی چی.. خیلی شخصیتم خورد شده ازش متنفرم... خیلی دلم میخواد بزنمش ولی نمیتونم
اوف مامانم تو حموم كه ميبردم اول يه دستمو تا حد مرگ كيسه ميكشيد بعد به خاطر اينكه منو اروم كنه ميگفت كدوم دستت تميزتر و سفيد تر شده منم ميگفتم اوني كه كيسه نكشيدي