امشب داداش بزرگم گف دختر هیچ حقی از خونه نداره بچش هم بچه این خونه حساب نیس و نوه حساب نمیشه بچه فقط بچه های ما پسرا حساب
اینارو گف چون بابام ارثیه زمین گرفته اینجوری میگ ک مبادا من حقی بخام
حالا من خودم وضعم خوبه اصلا نه زمین مهمه واسم ن پول
من ناراحت شدم زدم زیر گریه
مامانمم میگ راس میگ دختر جایی خونه پدرش نداره نوه تو نوه ما نیس نوه پدر بزرگشه ینی پدرشوهرم
حالا ب خنسی میخورن منم داداشام مشکل دارن منمو شوهرم
فقط تو کمبودا منو میخانو دخترشونم
دلم میخاد برگردم خونه ولی خب بد ۸ ماه اومدم شهرستان
رومم نمیشه ب شوهرم چیزی بگم