2777
2789

گشنمهه

می گفت : همه چی رو نگو...هر چی بگی ،بیرون میاد میره تو هوا تا یه روزی یه جا سبز شه! چیزی که نمی دونی رو نگو چیزی که نمی خوای بشه رو نگو...چیزی که خوش نیست رو نگو...چیزی که می‌شه بدبختی کسی رو نگو... حرف های خوب بزن، بذار بیان یه جا بشینن سبز بشن💚

مهمون داشتم خیلی خوردم دارم میترکم

تا جمع و جور کنم خوابم پرید

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

داشتم درس میخوندم خیر سرم😁

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا

با داداشم بیرون بودیم کلی گشتیم شام خوردیم سینما رفتیم ، دور زدیم تو خیابونا ، برگشتیم خونه تازه هنوز لباسامم در نیاوردم خیلی بیحالم دوست دارم همینجوری بخوابم 

مردمی که به میل خود در تاریکی نشسته اند ، نیازی به روشنایی ندارند

با داداشم بیرون بودیم کلی گشتیم شام خوردیم سینما رفتیم ، دور زدیم تو خیابونا ، برگشتیم خونه تازه هنو ...

به به چه داداش خوبی

میرسم به اون چیزی که میخوام💪💜
پاشو یه چیزبخور خو

خونه خودم نیسم روم نمیشه که😂

می گفت : همه چی رو نگو...هر چی بگی ،بیرون میاد میره تو هوا تا یه روزی یه جا سبز شه! چیزی که نمی دونی رو نگو چیزی که نمی خوای بشه رو نگو...چیزی که خوش نیست رو نگو...چیزی که می‌شه بدبختی کسی رو نگو... حرف های خوب بزن، بذار بیان یه جا بشینن سبز بشن💚

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز