یه خواستگار سنتی معرفی شد بهم ۹ سال از خودم بزرگتر من ۲۸ سالمه مامانش زنگ زد گفتیم دفعه اول بریم بیرون اگه اکی بود بعد بیان خونه
پسره گف قرارمون یه پاساژ که کافه هم داره گف ورودی اونجا منم گفتم باشه وقتی رفتیم هی اینور اونور از پله ها رفت و اومد کافه رو پیدا نکردیم اخرش گف رو همین صندلیای پاساژ بشینیم قبلشم ازم پرسید شما شاغل رسمی هستین یا نه منم با اینکه رسمی بودم گفتم نه رسمی نیستم( میخواستم ببینم شغل و درامد براش ملاک مهمه یا نه)
خلاصه انقد اعصابم خورد شد که رو صندلی منو نشوند احساس بی ارزشی میکنم 😭 بعدم هی میگف دنبال یکیم از نظر مادی جیب من و اون نداشته باشیم منم وسط صحبتام گفتم از ادم خسیس خیلی بدم میاد بعدشم اومدم خونه کلی گریه کردم خیلی حالم بده همه خواستگارام درب و داغونن