امروز رفتیم بیرون تا من نشستم تو ماشین این گوشیش زنگ خورد بعد صدای گوشی زیاد بود صدای یه دختر بود تا دید من شنیدم سریع صداشو کم کرد و خیلییییی مودب و مهربون با طرف حرف زد وسطاشم گفت دایی حسن کی میاد و اینا بعد اینکه قطع کرد من گفتم کیبود بمن گفت ک به تو چه ربطی داره؟(قبلش یه دعوای خیلی شدید در حد جدایی داشتیم)منم گفتم اوکی اگه بمن ربطی نداره بزن کنار پیاده میشم اونم در کمال ناباوری زد کنار گفت پیاده شو من گفتم نمیشم نمیرم بعد دیگه شروع کردم گریه بعدش رفت جلو در مغازه دوستش دقیقا یساعت من تو ماشین تنها بودم این با دوستش تو ماشین هر و کر
بعد اومد دعوای شدیدی کردیم و بازومو محکم فشار میداد انقد بلند بلند گریه کردم عین خیالش نبود آخرش بمن گفت بخاطر مامان بابات جدا نمیشم ازت چون دیگه نمیتونم تو روشون نگاه کنم😐منم دوسش دارم نمیتونم ازش جدا شم
بعد آخر سر بهم گفت ببخشید بابت امروز عصبی بودم ناراحتت کردم و اینا ولی از وقتی اومدیم خونه زنگ و پیامی بهم نداده بنظرتون جدایی بصلاحمونه؟