با نامزدمم صحبت کردم که رو هیچکس هیچچچکس نباید حساب کنیم منتظر کمکشون باشیم خودمون باید یه فکری کنیم.
اخه اونا فقط میان خودشونو میندازن وسط میگن بسپارید به ما که فقط لفتش بدن نمیدونم چشونه چند ساله همینن. بعد تصمیم گرفتیم یه مغازه بزنیم با هم و ماشینو بفروشیم حالا باز خانوادش پریدن وسط میگن ما بهتون پول میدیم ماشینو بدید به ما دوباره میخوان هی لفتش ببدن عمرا پول ماشینو حالا حالاها ندن بهمون موندم چه کنم به نامزدمم میگم سریع عصبانی میشه و میگه تو باز شروع کردی