من 1 ساله با یه پسری اشنا شدم .از اولم قصدش ازدواج بود ولی خیلی بهش فرصت دادم برای جلو اومدن تاحالا کم وبیش هم با مامانش صحبت کرده ولی الان من خواستگار دارم تا الان بخاطر این میگفتم نیان . ولی الان که بهش گفتم اعصابم خورده بابت ابن موضوع خواستگاره گفت یه چیزی میگم ناراحت نشو من نمیخوام تو هرروز با خوانوادت درگیر باشی و بهت سر کوفت بزنند . من خوشبختیتا میخوام .دوست ندارم بخاطر من معذور باشی و...منم گفتم مرسی که به فکرمی .گفت مسخره میکنی ؟ گفتم نه پس .دوباره هی پیام داد جی شدو مامانت زنگ زد گفت وتهش فقط گفت ای بابا
اصلا الان نمیدونم باید چیکار کنم .نمیدونم دیگه محلش ندم یا سنگین باشم ؟ چیکار کنم ..