من چند وقت پیش زایمان کرده بودم و جاریم ازم احوالمو نپرسید و تبریک نگفت و الان جاری دیگم میگه تو چرا رفتی خونش ساده ای. باید باهاش سرسنگین میبودی تو باید برای خودت ارزش قائل میشدی یا نمیرفتی که متوجه بشه ناراحت شدی گرچه احوال خودش را هم موقع زایمان ازش نپرسید من با خودم میگم خوب اگه تو این چیزا رو بلدی برای چی خودت این کارو نکردی گرچه الان رابطه خوبی با هم ندارن و باهام سرسنگین هستند میگم کاش این حرفو بهش میگفتم میگفتم خوب با توام تبریک نگفت تو چرا بعدها رفتی خونش
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم مادربزرگم همیشه میگفت لباس دوتا هوو رو میشه توی یه تشت شست اما لباس دو تا جاری رو نه اون جاری شما وقتی از اون یکی دیگه جاریتون به شما میگه صددر صدر پیش اون باز از شما میگه واین آدم دو به هم زن نه دلش برای شما سوخته نه او جاری دیگه فقط برای خوب نشون دادن خودشه