مادر ای آرامِ جانم یادِ تو افسانه شد
آنقدر گشتم به دورت تا دلم پروانه شد
شعمدانی گوشه ی ایوانِ خانه جان سپرد
قصر بود این دل ولیکن تا ابد ویرانه شد
اشکهایم میچکد از غم به روی دامنت
سوختم در آرزویت خانه ام غمخانه شد
دردمندم میروم صحرا به صحرا در پی ات
چون تو را پیدا نکردم جای من میخانه شد
مینشینم من به یادت روز ها و ماه ها
همدم من تا قیامت باده و پیمانه شد
اشک میریزم به پای مهربانی های تو
هق هقِ من در ردیفِ این غزل مردانه شد
کاش میشد تا ابد با من بمانی مادرم
از همان روزی که رفتی قلب من دیوانه شد
مادر#
.