2777
2789

خانوم. ها عکس استارتر مونده صفحه اول دو تاپیک قبلش لطفا گزارش بزنین پاک بشه 

شب رفیقه خوبیه ولی زیاد سوال میپرسه🩶او خداوند ناممکن هاست، تو برممکن ها گریه میکنی؟🩵🌈چنان روزی رسان روزی رساند که صد عاقل از آن حیران بماند️🩷😇

داشتم تو اون تاپیکت تایپ میکردم که دیدم بسته شد :

فقط میتونم بگم سعی کن اینکارو ترک کنی

حالا به هر دلیلی که قانعت می‌کنه 

من خودم میفهمم چی میگی و درک میکنم چون تجربش کردم

انگار درد جسمی باعث میشه درد روحی و روانیت کم بشه

فقط فرقمون اینه که شما به لثه هات آسیب میزنی ، من یا دستمو میبریدم یا رو آتیش می‌گرفتم ، نمک هم همیشه بود حتی واسه زخمی که مقصرش خودم نبودم ، هنوزم دوست دارم رو زخمم نمک بزنم و جلوی خودمو نمی‌گیرم ولی دیگه به خودم آسیب نمیزنم

فرو کردن سوزن تو بدنم هم حس خوبی بهم میداد

تغییر یه سری عقاید و افزایش امید و انگیزه تو زندگیت ، می‌تونه کمک کنه این عادت رو ترک کنی

به مشکلاتت بها نده و سعی کن نسبت بهشون بی تفاوت باشی ، همینطور نسبت به حرف آدما 

از غرور هم نترس ، هر کی میگه غرور بده چرت میگه ، خودتو بالا ببین و بقیه رو پایین ، اینجوری اعصابت سالم تر میمونه و حال خودت بهتره 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

داشتم تو اون تاپیکت تایپ میکردم که دیدم بسته شد :فقط میتونم بگم سعی کن اینکارو ترک کنیحالا به هر دلی ...

شدیدا قبول دارم... 

منم داشتم تایپ میکردم که بستن🤦‍♀️

همین که از چیزی که واقعا اذیتم میکرد و خواستم اگه کسی اش اطلاعی داره بهم کمک کنه گفتم، وقتی دیدم مردم چقدر میتونن وقیح باشن که به مسخره و شوخی گرفته بودن و بدون اینکه فکر کنن شاید ناراحت بشی همه چی میگن اون احساس متنفرم  بیشتر شد 

واقعا این دو سه ماه روال نیستم یه سری علائم رو طی این یکی دو سال داشتم که به یکباره همشون شدت گرفتن و عین مرده های متحرک شدم

تو گوگل سرچ می کنم پ***ورن تجاوز و متاسفانه از دیدنش لذت میبرم... احساس کینه و نفرت دارم 

وسواس فکری شدید دارم جوری که ۱۰ بار لباسامو مرتب میکنم 

بی اختیار یهو گریم میگیره و تموم نمیشه...

چند ماهه بی خوابی و پرش افکار دارم

غذا نمیخورم و از گرسنگی دادن به خودم لذت میبرم

دیگه خسته شدم از این وضعیت

شدیدا قبول دارم... منم داشتم تایپ میکردم که بستن🤦‍♀️همین که از چیزی که واقعا اذیتم میکرد و خواستم ا ...

فقط میتونم بگم هر کار می‌کنی سعی کن ادامه پیدا نکنه 😐

چیزی که میگی رو تجربه کردم

منتها من فیلم های قتل عام و شکنجه های داعش رو سرچ میکردم

اگه بخوای میتونی سمتش نری ، هیچ بند و زنجیری به دستت نبستن و مجبور نیستی اون چیزا رو دنبال کنی و اون آسیب ها رو به خودت بزنی ، هر چند خیلی لذت بخشه و آرومت می‌کنه

من هنوزم بعضی وقتا دلم میخواد به خودم زخم بزنم ولی جلوی خودمو میگیرم

ماها از نظر ذهنی با بقیه آدما فرق داریم و نمیتونیم پیششون حرف دلمون رو بزنیم

حدس میزنم آدم خیلی باهوشی هم باشی

من بخاطر این مدل حالات ، از دانشگاه اخراج شدم

یعنی اینا باعث بی انگیزگی من شدن و دیگه درس نخوندم هیچ کلاسی هم نرفتم حتی امتحاناتم رو شرکت نکردم

دانشگاه خوبی هم درس می‌خوندم ، امیرکبیر بودم

ولی یه سری چیزا نمیذاشت ادامه بدم ، مثلا از فضای کلاس متنفر بودم ، از آدما به شدت بدم میومد

از رشته خودم یدونه دوست هم نداشتم ، بعد از ۶ ترم !

همین الانم اکثر آدمارو شبیه گوسفند میبینم

الان با اون موقعم خیلی فرق کردم چون اون موقع بعضی چیزا برام اهمیت داشت اما الان هیچی واسم مهم نیست

حرفایی که مردم میزنن به یه ورمه ، عقایدشون برام مضحکه ، به دغدغه‌های سطحیشون میخندم 

خودمو یه سر و گردن بالاتر از همشون میبینم

با اینکه از نظر مادی به هیچ جای خاصی نرسیدم ، ولی از نظر فکری و معنوی خودمو برتر میبینم

نمی‌دونم چیشد که از مراحل مختلفی رو تو زندگیم طی کردم

یه روز به شدت مذهبی بودم ، یه روز به شدت شاد ، یه روز خیلی افسرده ، یه روز خودمو میزدم ، یه روز از زدن دیگران لذت می‌بردم ، الانم که اینجوری 

حتی نمی‌دونم شادم یا غمگین ، نه دلیلی واسه شادی دارم نه واسه غم

گاهی حس میکنم خیلی تنهام ، بعد با خودم حرف میزنم و در عین تنها بودن از تنهایی در میام و دیگه حسش نمیکنم

فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی

حتی اگه روزی بهترین و مناسب ترین پارتنر گیرت اومد اونم نمیتونه به اندازه که چه عرض کنم ، یک سوم کمکی که خودت به خودت میتونی بکنی رو انجام بده

از ریسک نترس ، از شک نترس ، دنبال شک برو ، منطقی ببین و فکر کن ، به خودت بها بده ، خودت رو دوست داشته باش ، دلت فقط واسه خودت بسوزه ،همونطور که به سلامتی روانت اهمیت میدی به سلامتی جسمت هم اهمیت بده 

اگه به این فکر کنی که چه رسالتی تو این دنیا داری و بری دنبال جوابش ، حالت می‌تونه خیلی بهتر بشه

فقط میتونم بگم هر کار می‌کنی سعی کن ادامه پیدا نکنه 😐چیزی که میگی رو تجربه کردممنتها من فیلم های قت ...

وای باورم نمیشه این خود منممم😑

دوران دبیرستان به غیر از سه ماه اولِ سال اول، مدرسه نمیرفتم

از هم کلاسی ها و هم سنام متنفر بودم خیلی سطحی و کم عقل بودن همیشه بهم حسادت میکردن چون خیلی بزرگ تر و بهتر از اونا فکر میکردم فوق العاده باهوش بودم و وقتایی که درس میخوندم بالاترین نمره کلاس برای من بود 

اما اونا باعث شدن حتی از درس خوندن متنفر بشم و کل سال های دبیرستانم رو زدم غیر حضوری و حتی مدرسه نرفتم و هیچی درس نخوندم... ۳ سال درگیر پاس کردن اون  درس ها و گرفتن دیپلمم شدم که باعثش رو اون ادما میدیدم

همیشه انگشت اشارشون سمت من بود نگاهشون به ‌من بود 

چند تا اکیپ مسخره با افکار بچگونه و همگی بیشعور...

دنبال این بودن ازت یه سوتی یا بهونه کوچیک بگیرن دیگه دست از سرت برنمیداشتن...

من هیشه تو مدرسه تنها بودم و هی وقت نتونستم ارتباط بگیرم به نظرم خیلی غیر نرمال بودن و به نظ اونا من این طور بودم

همیشه افسوس میخورم که چطور من با اون هوش و استعدادی که داشتم باید این میشدم... 

باورت نمیشه پنج روز انقدر خوش حال و باانگیزه و امیدوار هستم و احساس رضایت و شادی دارم انگار دنیا مال منه 

دقیقا یهو و بی دلیل مثل همین الان... تبدیل میشم به ادمی که نمیییییدونم چراااا 

از زمین و زمان حالم بهم میخوره ناراحت و عصبی ام احساس میکنم در حقم بدی شده احساس میکنم هیچی قرار ‌نیست درست بشه.... احساس بدبختی میکنم

دیگه چیزایی که چند روز پیش بابتشون اون همه خوش حال بودم نه تنها خوش حالم نمیکنن بلکه حالم ‌ازشون بهم میخوره

درواقع نمیدونم قراره کی به ثبات برسم و بتونم خیلی نرمال و بیخیال سرمو بندازم پایین و مثل بقیه زندگیمو کنم

رسما داره با زندگیم بازی میشه...

وای باورم نمیشه این خود منممم😑دوران دبیرستان به غیر از سه ماه اولِ سال اول، مدرسه نمیرفتماز هم کلاس ...

میفهمم چی میگی ، واسه منم این اتفاقات افتاده 

هیچ وقت هم دلم نمی‌خواد به گذشته برگردم

ولی با تمام این حالات اصلا دوست ندارم مثل بقیه آدما عادی زندگی کنم

من تو یه سری زمینه ها تغییر عقیده دادم ، عملا تو آینده‌ی خودم زندگی میکنم

اوایل به خودم گاهی شک میکردم و میگفتم ممکنه اشتباه کنم ، یا اینکه ممکنه بقیه آدما کار درست رو انجام بدن و مشکل از من باشه ولی خیلی وقته دیگه به خودم شک نمیکنم

من اصلا از اخراج شدنم ناراحت نیستم ولی اطرافیانم که کمتر از یک هفته هست از این قضیه خبردار شدن سعی دارن بابتش بهم دلداری یا راهکار بدن 

به حرفاشون در ظاهر گوش میدم ولی هیچ اهمیتی برام نداره‌ ، گاهی هم جلوی خودشون به حرفاشون میخندم

قبلا واسه خودم خرج نمی‌کردم ولی الان جلوی خودمو نمی‌گیرم ، هر کاری که حالم رو بهتر کنه انجام میدم

با همه این حرفا بازم به کسی ظلم نمیکنم ، در بعضی موارد هم به آدما کمک میکنم

بدبختی و ضعفشونو ناشی از جبر خلقتشون میبینم ، واسه همین علاوه بر اینکه توقعی بابت اعمال و رفتارشون ازشون ندارم دلم هم براشون میسوزه

قبلا از اینکه این حرفارو راحت به زبون بیارم میترسیدم ، دیگه ترسی ندارم چون بنظرم حقیقت بزرگیه

میفهمم چی میگی ، واسه منم این اتفاقات افتاده هیچ وقت هم دلم نمی‌خواد به گذشته برگردمولی با تمام این ...

میدونم چی میگی... برای این فشارهای روحی که میاد سراغم یا وسواس فکریم هم تصمیم گرفتم یه روانپزشک برم.

میدونم چی میگی... برای این فشارهای روحی که میاد سراغم یا وسواس فکریم هم تصمیم گرفتم یه روانپزشک برم.

برو ضرری نداره

ولی اونا هم کار خاصی انجام نمیدن

منم رفتم ، طرف از حرفام می‌ترسید :/

اگه هم رفتی پیش روانشناس خانوم نرو

برو ضرری ندارهولی اونا هم کار خاصی انجام نمیدنمنم رفتم ، طرف از حرفام می‌ترسید :/اگه هم رفتی پیش روا ...

جدی؟؟

اتفاقا خودمم این نظرو داشتم میخوام پیش اقا برم

حتما اینکارو میکنم چون حس میکنم روحیه خوب و فکر بازی دارم ولی یه سری اختلال به جون روانم افتاده که از من ادم بدی میسازه و واقعا نمیزاره زندگی کنم

جدی؟؟اتفاقا خودمم این نظرو داشتم میخوام پیش اقا برمحتما اینکارو میکنم چون حس میکنم روحیه خوب و فکر ب ...

آره هم پیش روانپزشک رفتم هم روانشناس

هر دو هم خانم بودن و با اینکه سنشون زیاد بود حرفام براشون ترسناک بود مخصوصا روانشناسه

در مورد اینکه میگی ازت آدم بدی میسازه نظری نمیدم ، فقط میدونم از دید بقیه اینطوریه که باید احتمال اشتباه بودنش رو هم بدی

چون تو هنوز دست به آزار کسی نزدی

جدی؟؟اتفاقا خودمم این نظرو داشتم میخوام پیش اقا برمحتما اینکارو میکنم چون حس میکنم روحیه خوب و فکر ب ...

الان تو اون تاپیکت دیدم گفتی ۴ بعد از ظهر خوابیدی تا ۱۱ 

این ویژگی هم مشترکه

منم شب تا صبح بیدار بودم و بعد از ظهر تا شب می‌خوابیدم

فقط کار و فعالیت زیاد می‌تونه کمک کنه خوابت تنظیم بشه 


آره هم پیش روانپزشک رفتم هم روانشناسهر دو هم خانم بودن و با اینکه سنشون زیاد بود حرفام براشون ترسناک ...

من اصلا نمیتونممم با خانما ارتباط بگیرم بخاطر کارمم مجبور به کار کردن با زن ها هستم 

خیلی حالمو بد میکنه... خیلی اخلاقای مسخره دارن که وقتی به عمقش فکر میکنم مغزم میپوکه رسما

الان تو اون تاپیکت دیدم گفتی ۴ بعد از ظهر خوابیدی تا ۱۱ این ویژگی هم مشترکهمنم شب تا صبح بیدار بودم ...

دقیقاااا

منتها یه روزایی حتی نمیتونم خودمو جمع کنم که کار و فعالیت کنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز